برگردان به زبان ساده
زهی از خط سبزت تازه رسم فتنه انگیزی
ز تیغ غمزه ات نو دمبدم آیین خونریزی
هوش مصنوعی: عجب از خط زیبایت که تازه به صفحه زندگی من کارهایی میکند که به راستی فتنهانگیز است. هر لحظه که نگاه تیز و پرکششت بر من میافتد، به یاد میآورم که چه اندازه نابودکننده است.
وزید از کوی تو بادی مشام جان معطر شد
ز زلفت می فشانی گرد یا خود مشک می بیزی
هوش مصنوعی: باد از کوی تو وزید و عطر جانفرسای زلفهایت فضا را پر کرد، شاید همین باد گلها را به رقص درآورده یا عطر مشک را در فضا پخش کرده است.
بود پیوند جان آمیزش یاران تو این نکته
چرا هرگز نیاموزی و با یاران نیامیزی
هوش مصنوعی: پیوند جان و دل دوستان تو چنان است که چرا این نکته را هرگز نیاموختهای و با آنان در دوستی و نزدیکی قرار نمیگیری؟
شکار لاغرم زارم بکش پیش سگان افکن
نبینم قدر آن خود را که از فتراکم آویزی
هوش مصنوعی: من به شدت ضعیف و زار هستم و باید به دستان سگها انداخته شوم. نمیخواهم ببینم که چقدر ارزش و کرامت خود را فراموش کردهام و به خاطر سختیها و فشارهای زندگی، چگونه به این حال درآمدهام.
بود مجموعه هر فتنه شکل قد دلجویت
هزاران فتنه برخیزد چو تو از جای برخیزی
هوش مصنوعی: هر نوع فتنه و آشوبی در دنیا به خاطر زیبایی و جذابیت تو شکل میگیرد و اگر تو تنها از جایت برخیزی، هزاران مشکل و قیل و قال به پا میشود.
گریزانم ز هر نزدیک و دور ای جان برای تو
چه حال است این که چو بینی مرا از دور بگریزی
هوش مصنوعی: من از هر چیزی که به تو نزدیک یا دور باشد فرار میکنم، ای جان! چطور میتوانی این وضعیت را تحمل کنی که وقتی مرا از دور ببینی، از من فاصله بگیری؟
ز حج برگشته جامی در خراسان داشت روی اما
رهش زد در میانه عشوه خوبان تبریزی
هوش مصنوعی: کسی که از سفر حج برگشته بود، در خراسان به زیبایی چشمنوازی اشاره میکند، اما در وسط مسیر، دلش به وسوسه زیباییهای دلفریب تبریزیها مشغول شده بود.