برگردان به زبان ساده
مرا بس بر سر میدان عشاق این سرافرازی
که روزی پیش چوگانت کنم چون گوی سربازی
هوش مصنوعی: عشاق در میدان عشق به من افتخار میدهند به قدری که روزی میتوانم تو را مانند یک توپ در میدان جنگ به چالشی بکشم.
چو سرها بر سر میدانت اندازند مشتاقان
همه تن سر شوم چون گوی از شوق سراندازی
هوش مصنوعی: زمانی که عاشقان در میدان جنگ، سرهای خود را به نشانه شوق بر زمین میاندازند، من نیز نخواهم ماند و به عشقشان به مانند گوی سرم را به دور میاندازم.
بود گوی سرم را با خم چوگان تو حالی
به یک چوگان چه باشد گر به حال گوی پردازی
هوش مصنوعی: اگر سر من گوی چمنی باشد و تو آن را با چوب بازی خود به حرکت درآوری، چه تاثیری دارد؟ وقتی که خود مهمانی در میانهٔ بازی هستی.
درین میدان فیروزه برآید مهر هر روزه
به شکل گوی زر باشد به چوگانیش بنوازی
هوش مصنوعی: در این میدان، هر روز آفتاب به مانند گوی طلا طلوع میکند و تو میتوانی با نواختن چوب به آن، زیباییاش را بیشتر جلوهگر سازی.
فلک می گوید اللهم سلم از قفای تو
چو رخش تیزگام اندر قفای گوی می تازی
هوش مصنوعی: آسمان میگوید: «خداوندا، از پشت تو سالم بگذر.» همانطور که اسب تندرو پشت سر گوی را دنبال میکند.
به تنهایی فکن گوی سرم را در خم چوگان
درین میدان نخواهم دیگری را با تو انبازی
هوش مصنوعی: در اینجا فردی بیان میکند که تصمیم دارد به تنهایی در میدان نبرد مبارزه کند و نیازی به همراه دیگری ندارد. او به طور قاطع اعلام میکند که نمیخواهد هیچ شخص دیگری را در این بازی یا رقابت همراه خود داشته باشد.
مکحل گشت چشم جامی از خاک سم اسپت
چو چشم انجم از گرد سپاه شاه ابوالغازی
هوش مصنوعی: چشمم مانند چشمی که با کحل زینت یافته، از خاک سم اسب تو روشن و زیبا شده است، همچون چشمان ستارهها که در برابر گرد و غبار سپاه شاه ابوالغازی میدرخشد.
سپهر مکرمت سلطان حسین آن کز دل روشن
کند با آفتاب معدلت چون صبح دمسازی
هوش مصنوعی: آسمان بخشندگیهای سلطان حسین چنان است که با دل روشنش مانند آفتاب عدالت، صبح را به خوبی و زیبایی آغاز میکند.
بقایش باد چندان کان درین کاخ پرآوازه
کند با صور محشر نوبت ملکش هم آوازی
هوش مصنوعی: قرنها بر دوام و پایداری او افسوس نخورید، زیرا او به قدری بزرگ و مشهور است که با صدای بلند در این کاخ عظیم، روز قیامت هم به فرمانرواییاش اشاره خواهد کرد.