برگردان به زبان ساده
همچو مه طالع شدی در دیده منزل ساختی
خانه دل را ز مهر دیگران پرداختی
هوش مصنوعی: تو مانند ماه درخشان، در چشمانم حاضر شدی و دل مرا با محبت دیگران آباد کردی.
برگذشتی فارغ از من نی سلام و نی علیک
می ندانم کردیم نادیده یا نشناختی
هوش مصنوعی: تو بیخبر از من گذشتی و نه حتی به من سلام کردی. نمیدانم که آیا ما را نادیده گرفتی یا اصلاً مرا نشناختی.
در بر سیمین دل چون سنگ بیرون آمدی
سنگ در هنگامه سیمینبران انداختی
هوش مصنوعی: وقتی از دل فلزی و شفاف بیرون آمدی، مانند سنگی رفتار کردی و در میان جمعیت زیبا، سنگی را پرتاب کردی.
عمرها دور از بر تو بینوا بودم چو چنگ
هرگزم روزی به بر نگرفتی و ننواختی
هوش مصنوعی: من سالها دور از تو در غم بودم، مانند چنگی که هرگز در آغوش تو قرار نگرفته و هیچگاه نواخته نشده است.
راست بازی بود با آن قد همیشه پیشه ات
داو ما آمد چرا چون زلف خود کج باختی
هوش مصنوعی: با صداقتی که داشتی و با قد بلندی که همیشه داشتی، چرا در این بازی زیبا شکست خوردی، همانطور که زلف خود را به صورت کج باختی؟
چون رسیدی از دهان تنگش ای شکر به کام
گر نه زان لبها خجل گشتی چرا بگداختی
هوش مصنوعی: وقتی که از لبهی تنگ و دشوار او به دیگران میرسیدی، ای شکر، چرا اگر از آن لبها شرمنده نشدی، دل تو نمیسوزد؟
جامی از دل شعله آهت به گردون سرکشید
بر سر بازار رسوایی علم افراختی
هوش مصنوعی: دلی که از درد و غم خالی نیست، شعلهای از آه و نالهاش به آسمان بلند میشود و در میان همگان به یاد کسی که به علم و دانش احترام میگذارد، ندا سر میدهد.