برگردان به زبان ساده
به شهر نیکوان مسکین غریبی
که جز خون خوردنش نبود نصیبی
هوش مصنوعی: در شهری که نیکان زندگی میکنند، مردی بیخانمان و بینوایی وجود دارد که تنها سهم او از زندگی، درد و رنجی است که میکشد.
عجب بیماریی دارم ز عشقت
که عاجز شد ز درمان هر طبیبی
هوش مصنوعی: عجب وضعیتی دارم از عشق تو که هیچ درمانگری نمیتواند به کمکم بیاید.
چو من عاشق بسی یابی ولیکن
نیابم چون تو در عالم حبیبی
هوش مصنوعی: اگرچه در این دنیا عاشقان زیادی وجود دارند، اما مانند تو، محبوبی پیدا نخواهند کرد که دلخواه من باشد.
ز کویت رخ نتابم گرچه بینم
به کف تیغ جفا هر سو رقیبی
هوش مصنوعی: هرچند که در دور و برم رقبای زیادی با نیش و آزار قرار دارند، اما از تو دور نخواهم شد.
نیفتد نوبهار خوبیت را
خوش الحان تر ز جامی عندلیبی
هوش مصنوعی: بهار زیبا و دلنشین تو از صدای خوش پرندگان و نوشیدنی دلپذیر گلابی هم دلانگیزتر است.