برگردان به زبان ساده
ای بر سمن از سنبل تر بسته نقابی
در گردن جان هر خم زلف تو طنابی
هوش مصنوعی: ای که زیباییات از گل سنبل نیز بیشتر است، در گردنت نقابی از زیبایی آویختهای، و هر گیسوی تو مانند طنابی است که جان مرا به خود میکشد.
تو تاب نظر ناری و من طاقت دیدار
ای کاش ببندی به رخ خویش نقابی
هوش مصنوعی: مهارت تو در جذب نگاه دیگران بسیار بالاست، و من از دیدن تو احساس ناتوانی میکنم. کاش که پوششی به چهرهات بزنی و خودت را پنهان کنی.
ای از پس عمری بر ما آمده تا چند
خاموش نشینی نه سوالی نه جوابی
هوش مصنوعی: ای کسی که بعد از سالها به ما رو آوردهای، تا کی سکوت کنی؟ نه چیزی میپرسی و نه پاسخی میدهی.
ذوقی ندهد عشق اگر جانب عاشق
نبود گله ای وز طرف دوست عتابی
هوش مصنوعی: اگر عشق برای عاشق لذتی نداشته باشد، نه تنها باعث ناراحتی نمیشود، بلکه از طرف دوست هم عتاب و سرزنش نخواهد بود.
خواهم به سر کوی تو ز آب مژه خون خورد
تا هست درین شهر نصیبم دمی آبی
هوش مصنوعی: میخواهم به خاطر عشق تو آنقدر گریه کنم که از چشمانم خون بریزد، تا شاید در این شهر برای یک لحظه هم شده، فرصتی به من برسد تا آرامش و آبی پیدا کنم.
گیرم نگشایی نظر مهر به سویم
کم زانکه نگاهی بکنی بهر ثوابی
هوش مصنوعی: اگر تو بر روی من نظر نکنی، مهم نیست، چرا که فقط یک نگاه تو برای من به اندازهی پاداش و ثواب است.
جامی که به تحصیل فنون عمر به سر برد
بی حاشیه شوق تو نگذاشت کتابی
هوش مصنوعی: جامی که برای فراگیری مهارتها و علمها، زمان خود را صرف کرده، به قدری در این مسیر غرق بوده است که هیچگاه جز شوق تو به چیزی دیگر فکر نکرده و نتوانسته کتابی در مورد آن بنویسد.