برگردان به زبان ساده
ای که مرا به صد جفا سینه فگار کرده ای
با تو یک است عهد من گر تو هزار کرده ای
هوش مصنوعی: ای کسی که به وسیلهی جفاهای بسیار، دل مرا زخمزده و رنجور کردهای، برای من یک عهد و پیمان هست و حتی اگر تو هزار بار عهد را بشکنی، برای من همین یک پیمان ارزش دارد.
بوسه قرار کردیم از لب خود چو جان دهم
جان به لبم رسید کو آنچه قرار کرده ای
هوش مصنوعی: ما برای همیشه بوسهای از لبهایمان قرار دادیم، اما حالا که جانم به لب رسیده، باید بدانم آنچه را که قرار دادهای.
خط عذار توست این یا نه که مشک سوده ای
چشمه آفتاب را زیر غبار کرده ای
هوش مصنوعی: آیا این خطی که بر روی صورت تو است، نشانه زیبایی توست یا اینکه مانند مشک، نور خورشید را زیر غبار پنهان کردهای؟
خواب گهم جدا ز خود ساخته ای حریر و گل
بالش خاره داده ای بستر خار کرده ای
هوش مصنوعی: خواب تو را از خودت جدا کرده است و باعث شده که برای خودت لایهای نرم از حریر و گل بسازی، اما در عوض بر روی تختی پر از خار خوابیدهای.
جلوه کنان همی روی مرکب راز زیر ران
غارت عقل و هوش را فتنه سوار کرده ای
هوش مصنوعی: با زیبایی و شکوه بر اسب سوار شدهای و در زیر ران تو، اسرار نهفتهای وجود دارد که عقل و هوش را به ورطهی گمراهی کشاندهاند. تو به نوعی خود را در جاذبه و فریبندگی قرار دادهای که همه را مجذوب میکند.
روی چو گل نموده ای سبزه بر آن فزوده ای
کلبه محنت مرا باغ و بهار کرده ای
هوش مصنوعی: چهرهات همچون گل زیباست و با سبزه و سرسبزی آن را زینت دادهای. دنیای پر از درد و رنج من را به باغی پر از بهار تبدیل کردهای.
جامی اگر نه عاشقی در ره نیکوان چرا
دل به دو نیم مانده ای دیده چهار کرده ای
هوش مصنوعی: اگر در مسیر خوبان عشق نمیورزی، پس چرا دلت شکست و چرا اینقدر به جانب آنها توجه داری؟