برگردان به زبان ساده
حسن خویش از روی خوبان آشکارا کردهای
پس به چشم عاشقان آن را تماشا کردهای
هوش مصنوعی: تو زیباییهای خود را از چهرههای زیبا به وضوح نشان دادهای، بنابراین عاشقان آن را با دقت مینگرند و به تماشای آن نشستهاند.
ز آب و گل عکس جمال خویشتن بنمودهای
شمع گل رخسار و ماه سرو بالا کردهای
هوش مصنوعی: تو با آب و گل، زیبایی چهرهات را به نمایش گذاشتهای؛ شمعی همچون گل درخشان و ماهی به مانند سرو بر افراشتهای.
جرعهای از جام عشق خود به خاک افشاندهای
ذوفنون عقل را مجنون و شیدا کردهای
هوش مصنوعی: تو با ریختن یک جرعه از جام عشق، عقل را به دیوانگی و شیدایی کشاندهای.
گرچه معشوقی لباس عاشقی پوشیدهای
آنگه از خود جلوهای بر خود تمنا کردهای
هوش مصنوعی: هرچند محبوب تو خود را به عنوان یک عاشق معرفی کرده، اما در حقیقت، تو از خودت درخواست زیبایی کردهای.
بر رخ از زلف سیه مشکین سلاسل بستهای
عالمی را بسته زنجیر سودا کردهای
هوش مصنوعی: بر چهرهات زلف سیاه و خوشبو همچون زنجیرهایی به هم بافته شدهای که جهانی را گرفتار کرده است و دلها را به عشق و جنون کشاندهای.
موکب حسنت نگنجد در زمین و آسمان
در حریم سینه حیرانم که چون جا کردهای
هوش مصنوعی: دولت و زیبایی تو در هیچ جای زمین و آسمان جا نمیشود و من در دل پریشان خود میگویم چطور توانستهای چنین مکانی را در وجود من ایجاد کنی.
میکنی جامی گم اندر عشق اسم و رسم خویش
آفرین بادا بر این رسمی که پیدا کردهای
هوش مصنوعی: در عشق، هویتی از خود را گم میکنی و به نوعی خود را فراموش میکنی. بر این سنتی که به آن رسیدهای، باید خوشحال باشی.