برگردان به زبان ساده
بازم طفیل خیل سگان نام برده ای
ای من سگ تو گرچه به ناکام بردهای
هوش مصنوعی: من دوباره در خدمت گروهی از سگان آمدهام، ای دوست. اگرچه من هم مثل تو به سرنوشت نامساعدی دچار شدهام.
نگشاده دست بهر دعای تو من هنوز
بی موجبی چه دست به دشنام برده ای
هوش مصنوعی: من هنوز به خاطر تو دست به دعا برنداشتهام، اما تو بیدلیل به دشنام دست زدهای.
می ران سمند ناز که در سرکشی گرو
از خنگ چرخ و توسن ایام برده ای
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی به وصف زندگی و چالشهای آن میپردازد. گوینده به یک اسب زیبای ناز، که نماد خوشی و آزادی است، اشاره میکند و از آن میخواهد که با قدرت و شجاعت از موانع زندگی عبور کند. او به صعود و پیشرفت فرد در برابر مشکلات روزگار اشاره دارد و به طرز خاصی از دنده زمان و سرنوشت صحبت میکند که همچون اسب بر رکاب زندگی سوار است. در واقع، این مختصات به تلاش برای گذر از سختیها و دستیابی به موفقیت اشاره دارد.
خودساز پست قدر رقیبان که نیست کس
کآرد فرو خری که تو بر بام برده ای
هوش مصنوعی: کسی که خود را به فراموشی میسپارد و به مقام و موقعیت رقیبانش اهمیت نمیدهد، نمیتواند به دست آوردهای تو دست یابد، زیرا تو به قلهای دست یافتهای که دیگران نمیتوانند به آن برسند.
در لطف تن که هست دو ساعد بر آن گواه
دست از سمن بر آن گل اندام برده ای
هوش مصنوعی: در زیبایی بدن تو، دو بازو به عنوان شاهد وجود دارند و تو دستی از گل سمن بر آن اندام زیبا گذاشتهای.
ره داده ای به باغ جمالت نسیم را
از جعد خویش و جان من آرام برده ای
هوش مصنوعی: نسیم را اجازه دادهای که به باغ زیباییات بیاید و موهای زیبا و پیچیدهات را نوازش کند، و این در حالی است که تو جان من را به آرامی ربودهای.
جامی سپاس لعل لبش گو که عمرها
فیض کرم ز رشحه آن جام برده ای
هوش مصنوعی: جم جهانی را دارم که به خاطر لبهای زیبای او باید سپاسگزار باشم، زیرا سالها از برکات و نعمتهای او بهرهمند شدهام که از قطرههای آن جرعه نوشیدهام.