برگردان به زبان ساده
رخت که همچو گل از تاب می عرق کرده
هزار جامه جان را چو غنچه شق کرده
هوش مصنوعی: وقتی که تو با جذابیت و زیباییات مانند گل، تحت تاثیر میغلطی یا دچار مستی میشوی، هزاران حس و حال درونم را مانند غنچهای که شکفته میشود، تحت تاثیر قرار میدهی.
ز لطف تو ورقی خوانده عندلیب به باغ
نسیم دفتر گل را ورق ورق کرده
هوش مصنوعی: پرندهای خوشصدا به خاطر محبت تو، در باغی نشسته و با نرمی نسیم، صفحات دفتر گلها را ورق میزند.
حق است بر تو مرا بوسه ای بود هرگز
که بینمت ز لب خود ادای حق کرده
هوش مصنوعی: بر تو واجب است که مرا ببوسی؛ زیرا هر بار که تو را ببینم، با لبانت حق این دیدار را ادا کردهام.
به درس عشق دلم زان گرفت بر همه سبق
که عمر در سر تکرار این سبق کرده
هوش مصنوعی: دل من در یادگیری عشق، از تمامی چیزها مقدمتر است، زیرا عمرم در تکرار این درس صرف شده است.
تو را چه بهره رساند ز حق چو واعظ شهر
دقیقه ای که بیان کرده بهر دق کرده
هوش مصنوعی: این جمله میگوید که شما از چه چیزی میتوانید بهرهمند شوید وقتی که سخنران شهر تنها به مدت کوتاهی صحبت کرده و فقط برای تاکید بر چیزی که نیاز به تأمل بیشتری دارد، توضیح میدهد. این به نوعی به اهمیت عمیقتر اندیشه و توجه به مسائل اشاره دارد.
ز عکس مهر رخت سرخروییم این بس
که آب چشم مرا سرخ چون شفق کرده
هوش مصنوعی: چهره زیبای تو باعث شده که ما سرخرو و شرمنده باشیم، به حدی که اشکهایمان مانند غروب آفتاب قرمز شدهاند.
به نزل خامه جامی که کاغذش طبق است
دهان گشای که بهر تو بر طبق کرده
هوش مصنوعی: برای تو که در انتظار لیوانی هستی، قلمی به پایین آمده و کاغذش مانند بشقاب است. پس دهان خود را باز کن، زیرا برای تو در این بشقاب آماده شده است.