برگردان به زبان ساده
آن شوخ رسید اینک و خلقی به نظاره
چون نیست مرا طاقت نظّاره چه چاره
هوش مصنوعی: یک زن خوشچهره آمد و مردم به تماشایش جمع شدهاند، اما من طاقت تماشای او را ندارم و نمیدانم چگونه با این احساس کنار بیایم.
هر کس به سر راه رود بهر تماشا
مسکین من حیران کنم از راه کناره
هوش مصنوعی: هر کسی که در مسیر بروید، فقط برای تماشا، من بینوا را حیران و سردرگم میکنید و از راهی که میروم منحرف میسازید.
خواهم که دوم پیش عنانش چو غلامان
هر جا که رسد پیش من آن ماه سواره
هوش مصنوعی: میخواهم که وقتی او به سوی من میآید، مانند یک غلام همواره در خدمتش باشم و هر جا که برود، دنبالش باشم. آن معشوق زیبا، همچون ماهی سوار بر اسب، برای من اهمیت دارد.
چو ماتمیان چند کنم نوحه در آن کوی
رخساره خراشیده و پیراهن پاره
هوش مصنوعی: چقدر باید در آنجا نوحهسرایی کنم، در حالی که چهرهها زخمی و لباسها پاره است، مثل افرادی که در ماتم هستند.
بی خوابی ما را اگر آن شوخ نداند
ای کاش بپرسی شبی از ماه و ستاره
هوش مصنوعی: ای کاش آن دوست شاداب و سرزنده، بیخوابیهای ما را درک کند. ای کاش شبهنگام از ماه و ستاره بپرسی که چه بر ما میگذرد.
خواهم که به یک زخم ازو کشته نگردم
باشد که چشم لذت تیغش دو سه باره
هوش مصنوعی: میخواهم با یک ضربه از او کشته نشوم، زیرا شاید لذت دیدن تیغش دوباره نصیبم شود.
نگرفت در آن سنگ دل افسانه جامی
هر چند که خون می شود از وی دل خاره
هوش مصنوعی: در آن دل سخت و بیرحم، هیچ داستانی تأثیری نداشت، هر چند که دلتنگ و آزار دیده بود.