برگردان به زبان ساده
مرا دلی ست به صد گونه درد پرورده
که رفت جان و جهانم وداع ناکرده
هوش مصنوعی: دل من پر از دردهای مختلف است، اما با این حال، هنوز نه جانم را از دست دادهام و نه به زندگیام پایان دادهام.
ز من گذشت تغافل کنان نمی دانم
که طبع نازکش از من چرا شد آزرده
هوش مصنوعی: او با بیتوجهی از کنار من گذشت، و من نمیدانم چرا دل لطیف و حساسی که دارد از دست من ناراحت شده است.
ز پا فکند مرا هجر او مباد آن روز
که رو به مرد کند این بلای صد مرده
هوش مصنوعی: دوری و فراق او به قدری بر من تاثیر گذاشته است که نگو، امیدوارم روزی نرسد که به این درد و رنج دچار شود. این مصیبت به اندازهای بزرگ است که میتواند بر جان صد نفر اثر بگذارد.
بود به دیده مردم چو مردم دیده
چه عیب از آنکه شد از تاب خور سیه چرده
هوش مصنوعی: به نظر مردم، اگر کسی در دل و ظاهرش چیز خاصی نداشته باشد، چه ایرادی دارد که از نور خورشید چهرهاش تیره و سیاه شده باشد؟
برون فتاد دل از پرده شکیب و هنوز
زمانه تا چه برون آرد از پس پرده
هوش مصنوعی: دل از صبر و تحمل خارج شده است و هنوز نمیدانیم زمان چه چیزهایی را به ما نشان خواهد داد.
مقلدان چه شناسند داغ هجران را
خبر ز شعله آتش ندارد افسرده
هوش مصنوعی: آنهایی که فقط تقلید میکنند، درد جدایی را نمیشناسند؛ آنها از شعلههای آتش هم حال و هوای غمگینی ندارند.
دریغ و درد که جامی به خشکسال فراق
ز پا فتاد بر از کشت وصل ناخورده
هوش مصنوعی: ای کاش که در این سالهای بیباران و دوری، جامی که سرشار از شوق وصال بود، به زمین بیفتد و از آن بهرهای نبردیم.