برگردان به زبان ساده
داری به جان من کمین ای من کمین هندوی تو
خوی تو گر هست این چنین صد جان فدای خوی تو
هوش مصنوعی: تو در دل من پنهانی، ای در انتظار عشق هندیات. اگر این گونه است که تو هستی، صد جانم را فدای خوی تو میکنم.
گه بر در بتخانه ام گه در حریم خانقه
القصه گردم در به در دایم به جست و جوی تو
هوش مصنوعی: گاهی در کنار معبد محبوبم و گاهی در آستانه خانقاه، خلاصه اینکه همیشه در پی تو در این در و آن در میگردم.
بادا ز زخم ناوکت در سینه صد روزن مرا
باشد که افتد پرتوی از آفتاب روی تو
هوش مصنوعی: ای کاش زخم تیر تو در دل من سبب شود که نور چهرهات به هزار پنجره در وجودم بتابد.
روز و جفای چاوشان شبها و بیم پاسبان
یارب من آزرده جان کی راه یابم سوی تو
هوش مصنوعی: در روزها از دشواریهای زندگی و در شبها از نگرانیهای نگهبانان رنج میبرم. ای پروردگار، جانم به سختی افتاده است؛ چگونه میتوانم به سوی تو راه پیدا کنم؟
یکباره دل برداشتم از قیل و قال مدرسه
زین پس به کنج میکده ماییم و گفت و گوی تو
هوش مصنوعی: به یکباره از سر و صدا و همهمهی مدرسه فاصله گرفتم و حالا به گوشهای از میکده میروم و با تو صحبت میکنم.
تا کی چو زاهد بی جهت آریم سوی قبله رو
محراب طاعت بس بود ما را خم ابروی تو
هوش مصنوعی: چقدر باید مثل یک زاهد بیهدف به عبادت و نیایش بپردازیم؟ در حالی که تنها یک نگاه معنادار به ابروی تو برایمان کافی است.
جامی کی از خاک درت محروم ماندی این چنین
گر آبرویی داشتی پیش سگان کوی تو
هوش مصنوعی: آیا ممکن است کسی از خاک درگاه تو بی بهره بماند؟ اگر تو چنان شایسته نام و آبرو بودی، مختار سگان این محله بودی.