برگردان به زبان ساده
ای فلک تا کی دل و جان خرابی سوختن
ذره ای را در فراق آفتابی سوختن
هوش مصنوعی: ای آسمان، تا کی باید دل و جانم خراب بماند؟ فقط به خاطر دوری از یک پرتو نور، میسوزم و رنج میکشم.
گر شود خورشید رویت را همه عالم حجاب
از دل گرمم به هر آهی حجابی سوختن
هوش مصنوعی: اگر خورشید چهرهات تمام جهان را بپوشاند، دل من که گرم است، با هر آهی تبدیل به حجابی میشود و میسوزد.
صد سلامت بیش گفتم یکره آن لب رنجه کن
چندم آخر در تمنای جوابی سوختن
هوش مصنوعی: من بارها از تو خواستم که با لبان زیبایت ناز و کرشمه کنی، اما اکنون در انتظار جوابی از تو هستم و در آتش اشتیاق سوختهام.
عشرتی باشد به بزم شمع رخساری چو تو
گه به نازی مردن و گاه از عتابی سوختن
هوش مصنوعی: حضور تو در جمع دوستان مانند شمعی است که نور میافکند. گاهی با ناز و محبت زندگی را زیبا میکنی و گاهی با خشم و انتقاد، باعث میشوی که دلها بسوزد.
دل به خورشید جهان تابی گرو کن تا به کی
همچو پروانه ز شمع خانه تابی سوختن
هوش مصنوعی: دل خود را به نور و روشنی زندگی بسپار و از وابستگیهای کوچک و موقتی مثل پروانه به شمع دست بردار. زندگی واقعی و الهامبخش را جستجو کن، زیرا سوختن در این وابستگیها نه تنها شادی نمیآورد، بلکه میتواند آسیبزا باشد.
از جنون عشقت آمد شیوه ارباب علم
دفتری بر باد دادن یا کتابی سوختن
هوش مصنوعی: به خاطر جنون عشق تو، دانشمندان راه و رسم خود را رها کرده و به باد میدهند یا کتابهایشان را میسوزانند.
سوخت جامی را دل و رحمی نکرد آن مست ناز
مست را آخر چه باک است از کبابی سوختن
هوش مصنوعی: دل کسی که جانش را از عشق سوزانده، هیچ رحمی ندارد. آن کامی که مستی میکند، در واقع چه تفاوتی برایش دارد اگر دیگران نیز بسوزند؟