برگردان به زبان ساده
ای به رخسار چو مه چشم و چراغ دگران
سوختم چند شوی مرهم داغ دگران
هوش مصنوعی: ای که روی تو مانند ماه است و چشمهایت روشنیبخش دیگران، من به خاطر عشق تو دلم آتش میزند، آیا تو چند بار قرار است زخم دیگران را التیام کنی؟
یار دمساز کسان وصل چه داریم طمع
نتوان خورد بر از میوه باغ دگران
هوش مصنوعی: دوستانی که با هم انس و الفت داریم، چه امیدی به وصال آنها میتوانیم داشته باشیم؟ ما نمیتوانیم از میوههای باغ دیگران بهرهمند شویم.
دل چه بندم به مه و مهر که این ویرانه
روشنایی نپذیرد ز چراغ دگران
هوش مصنوعی: دل به ماه و آفتاب نمیبندم، زیرا این ویرانه هرگز از نور دیگران روشن نمیشود.
با تو ای باد صبا بوی کسی می یابم
مشو از بهر خدا عطر دماغ دگران
هوش مصنوعی: ای نسیم صبحگاهی، از جانب تو بوی شخصی را حس میکنم. خواهش میکنم از روی محبت، بوی دیگری را برای دیگران نبر.
چند در تفرقه خاطر ما سعی کنی
ای مهیا ز تو اسباب فراغ دگران
هوش مصنوعی: ای مهیا، چند بار تلاش میکنی تا ما را در تفرقه و جدایی نگهداری؟ از تو انتظار میرود که وسیله آرامش دیگران را فراهم کنی.
خط سبزت نگرم نی رخ خوبان که به است
سبزه باغ تو از لاله راغ دگران
هوش مصنوعی: به رنگ سبز تو مینگرم، نه به چهره زیبای دیگران، زیرا سبزهی باغ تو از لالههای دیگران بهتر و زیباتر است.
وه که افسانه جامی نشنیدی هرگز
تا نپرداختی از لابه و لاغ دگران
هوش مصنوعی: ای کاش هرگز داستان جام را نشنیده بودی، تا اینکه از زندگی و مشکلات دیگران رها میشدی و دغدغهای نداشتی.