برگردان به زبان ساده
کجا باشد چو تو شوخی کماندار و کمند افکن
شکرگفتار و شیرین لب سمن رخسار و سیمین تن
هوش مصنوعی: کجا میتوان کسی را پیدا کرد که مانند تو شوخ و بازیگوش باشد، با کمان و تیرش به دلها شلیک کند و به زیبایی کلماتش مانند شکر باشد، و لبهایی شیرین و چهرهای خوشآراسته و بدنی نرم و لطیف داشته باشد؟
خرامان هر کجا باشی رخ ما و کف آن پا
سواره هر طرف رانی سر ما و سم توسن
هوش مصنوعی: هر جا که بروی، جلوهی ما و قدمهای تو چون اسبی چابک در حال حرکت است، سر ما در دست تو دارد و سمهای تو ما را به هر سو میرانند.
سپاهی کشته شد هر گوشه ای تیر نظر مگشا
جهانی فتنه شد هر جانبی طرف کله مشکن
هوش مصنوعی: در این جهان، هرجا که به آن نگاه میکنیم، نشانههای کشته شدن سربازان و درد و رنج وجود دارد. این وضعیت باعث شده است تا مشکلات و فتنهها در هر گوشهای گسترش پیدا کند. هر طرف که نگاه میکنی، نشانههای بینظمی و آسیب دیدن وجود دارد.
به صد خواری سرم افتاده در میدان عزیزش کن
زکات حسن را چون گوی یکبارش به چوگان زن
هوش مصنوعی: در برابر محبوبم با کمال ذلت و افتادگی قرار گرفتهام. عواطف و زیباییهای او را به بهترین شکل نشان دهم، درست مانند اینکه در بازی چوگان، گوی را به دقت و با مهارت ضربه بزنند.
دهان پر شعله شوق است و لب از آه می بندم
که می ترسم سیه گردد جهان از دود این روزن
هوش مصنوعی: دهان من پر از شعلههای شوق و اشتیاق است، اما لبهایم را از آه و ناله میبندم، زیرا میترسم که این روزن و شکاف، دنیای من را از دود و غم سیاه کند.
فدایت باد جان ای زاغ چون میرم درین صحرا
خدا را استخوانم را ببر پیش سگان افکن
هوش مصنوعی: ای زاغ عزیز، جانم فدای تو باد! وقتی که به این دشت میروم، از خدا میخواهم که استخوانم را بگیرد و پیش سگها بیندازد.
جهان را ای فلک شبها به نور مه چه افروزی
چو دارد شعله آه من این ویرانه را روشن
هوش مصنوعی: ای آسمان، تو شبها با نور ماه چه زینت زیبایی به دنیا میبخشی! این ویرانی و غم من مانند شعلهای روشن است.
چو گشتم کشته در راهت ز من دامن کشان مگذر
مباد از خون ناپاک من آلاید تو را دامن
هوش مصنوعی: وقتی به خاطر عشق تو جانم را فدای راهت کردم، از کنار من با دامن آلوده نگذری. مبادا خون ناپاک من دامن تو را آلوده کند.
ز بامش گر رسد مرغی ز جان طعمه مده جامی
که قوت طایر قدسی نشاید دانه ارزن
هوش مصنوعی: اگر پرندهای از بامش بیفتد، نباید به او غذایی بدهی، چرا که غذای او از نوعی است که برای موجودات بلند مرتبه و مقدس مناسب است و او شایسته دانههای بیارزش نیست.