برگردان به زبان ساده
دمی نگذرد کز غمت خون نگریم
ز وصلت جدا مانده ام چون نگریم
هوش مصنوعی: هر لحظهای که میگذرد، به خاطر غم تو اشک میریزم؛ چرا که از وصل تو جدا ماندهام و هر بار که به این موضوع فکر میکنم، بیشتر گریه میکنم.
چو افزون شود دمبدم بی تو دردم
نه مردم اگر هم دم افزون نگریم
هوش مصنوعی: هرچه بیشتر از تو دور میشوم، درد و رنج من بیشتر میشود. اگرچه نمیخواهم این درد را بزرگتر کنم، اما واقعیت این است که افسوس و غم دوری تو در من افزایش مییابد.
نبینم به طرف چمن سرو نازی
که از شوق آن قد موزون نگریم
هوش مصنوعی: نمیخواهم به سمت چمن نگاهی کنم، به خاطر سرسبزی و زیبایی سروی که با شور و شوق به آن مینگرم.
نیارم گهی سوی لب جام باده
که بر یاد آن لعل میگون نگریم
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به خاطر یادآوری آن لعل میگون، گاهی به سوی لبی که جام باده را مینوشد، بروم.
ز لیلی مرا هیچ گه یاد ناید
که بر محنت و درد مجنون نگریم
هوش مصنوعی: یاد لیلی هیچ وقت به ذهنم نمیآید؛ چون نمیخواهم به درد و رنج مجنون فکر کنم.
نه خون جگر ماند نی آب دیده
نه از بیغمی دان که اکنون نگریم
هوش مصنوعی: نه چیزی از درد و رنج باقی مانده و نه اشکی برای ریختن، نمیدانم در این حال، چرا اکنون باید نگاه کنم.
نبینم گهی گریه زار جامی
که از دیده و دل بر او خون نگریم
هوش مصنوعی: نمیخواهم ببینم که کسی به خاطر جامی غمگین و گریان شود، در حالی که من از دل و چشمانم برای آن عمیقاً ناراحتم.