برگردان به زبان ساده
چه حسن است این که گر هر دم رخت را صد نظر بینم
هنوزم آرزو باشد که یک بار دگر بینم
هوش مصنوعی: این زیبایی به قدری جذاب است که حتی اگر هر لحظه هم تو را ببینم، هنوز آرزو دارم یک بار دیگر تو را ببینم.
چنین شوقی که من دارم چه تسکین یابد ار ناگه
برون آیی و چون عمر عزیزت در گذر بینم
هوش مصنوعی: من چه شوق و ذوقی دارم که نمیدانم چگونه آرامش یابم، اگر ناگهان تو از اینجا بروی و من عمر با ارزش تو را در حال گذر ببینم.
مگو در ماه و خور بین الله الله چون بود ممکن
که تو پیش نظر باشی و من در ماه و خور بینم
هوش مصنوعی: نگو که در وجود خدا، ماه و خورشید را مینگری، چرا که چگونه ممکن است تو در نظر او باشی و من فقط در ماه و خورشید تماشا کنم؟
به تاریکی هجرانم مکش ای غم دمی دیگر
بود کز پرتو رخسارش این شب را سحر بینم
هوش مصنوعی: ای غم، مرا در تاریکی جدایی غرق نکن! فقط کمی صبر کن، زیرا با نور چهرهاش میتوانم این شب را به صبح برسانم.
چو محرومم ز دیدارش به کوی او روم باری
زمانی بهر خرسندی در آن دیوار و در بینم
هوش مصنوعی: چون از دیدن او محرومم، به کوی او میروم تا کمی برای خوشحالی خودم به آن دیوار و در نگاه کنم.
سر بالین ندارم لیکن از بخت اینقدر خواهم
که وقت جان سپردن آستانش زیر سر بینم
هوش مصنوعی: من در شرایطی هستم که سرم بر بالین نیست، اما از شانس خوش این را میخواهم که در لحظه مرگ، آستان آن محبوب را زیر سرم ببینم.
به کنج محنت و اندوه جامی جان دهد آخر
چنین کز درد هجران هر زمان حالش بتر بینم
هوش مصنوعی: در گوشهای از غم و درد، جامی به زندگی امید میبخشد، چون هر لحظه از درد جدایی، حال او را بدتر میکند.