برگردان به زبان ساده
خوشم که رو به ملاقات یار خود دارم
امید مرهم جان فگار خود دارم
هوش مصنوعی: خوشحالم که به دیدن محبوبم میروم و امیدوارم بتوانم آرامش دل زخمیام را پیدا کنم.
یکی ست شهر من و شهر یار من امروز
هوای شهر خود و شهریار خود دارم
هوش مصنوعی: امروز فقط به فکر شهر خودم و محبوبم هستم.
هزار بار شد از خون دل کنارم پر
که کام خویش کنون در کنار خود دارم
هوش مصنوعی: من بارها با درد و غم در کنار خودم پر شدهام، اما حالا آنچه میخواهم را در نزد خود دارم.
بهار عیش مرا تازه ساخت بار دگر
نمی که بر مژه اشکبار خود دارم
هوش مصنوعی: بهار دوباره شادی را برای من به ارمغان آورد، اما همچنان چشمانم پر از اشک است.
مرا چو شمع نباشد به غیر سوز و گداز
تمتعی که ز شبهای تار خود دارم
هوش مصنوعی: من مانند شمعی هستم که تنها به خاطر سوختن و ذوب شدن زنده است و هیچ لذتی جز آنچه از شبهای تاریک خود به دست میآورم، ندارم.
گذشت عهد جوانی به کار عشق و هنوز
اگر چه پیر شدم رو به کار خود دارم
هوش مصنوعی: عهد جوانی من به روزهای عاشقانه گذشت و حالا که پیر شدهام، هنوز هم به کار عاشقانهام مشغولم.
مگو که توبه ز می اختیار کن جامی
من آن نیم که به کف اختیار خود دارم
هوش مصنوعی: نگو که برای توبه از شراب انتخاب کن، زیرا من آن جام را نمینوشم که خودم اختیارش را نداشته باشم.