برگردان به زبان ساده
در هر گذر که بی گه و گاهی نشسته ام
بهر رسیدن چو تو ماهی نشسته ام
هوش مصنوعی: در هر جایی که ساکن شدهام، بیتردید منتظر رسیدنت هستم، مثل ماهیای که برای رسیدن به چیزی نشسته.
گویند یک نگاه ز دور از توام بس است
من هم در آرزوی نگاهی نشسته ام
هوش مصنوعی: میگویند تنها یک نگاه از دور به من کافی است، و من هم در انتظار یک نگاه از سوی تو نشستهام.
هرگز چو پیش روی تو راهم نمی دهند
بی راه و روی بر سر راهی نشسته ام
هوش مصنوعی: هرگز اجازه نمیدهند که به راحتی به سمت تو بیایم، بنابراین در مسیر خودم ایستادهام و انتظار میکشم.
پیش درت به خاک مذلت فتاده ام
گویی به صدر مسند جامی نشسته ام
هوش مصنوعی: در برابر تو به حالت حقارت و ذلت افتادهام، انگار که در جایی بلند و محترم نشستهام.
دور از تو زیستن گنه آمد مرا مران
کاین جا برای عذر گناهی نشسته ام
هوش مصنوعی: زیستن بدون تو برایم گناه است، مرا از اینجا نران که من به اینجا آمدهام تا به خاطر گناهم عذرخواهی کنم.
چون نیست محرمی که زنم پیش او دمی
دمساز اشک و همدم آهی نشسته ام
هوش مصنوعی: چون کسی را ندارم که با او درد و دل کنم و لحظاتی از غم و اندوهم را با او به اشتراک بگذارم، به تنهایی در حال گریه و آه کشیدن هستم.
جامی صفت گرفته به کف عرض حال خویش
در شاهراه موکب شاهی نشسته ام
هوش مصنوعی: در اینجا، گوینده به توصیف حال خود میپردازد و بیان میکند که در مسیر بزرگی نشسته و از سرنوشت و وضعیت خود سخن میگوید. او از موقعیت خود در برابر قدرت و شکوهی که در اطرافش وجود دارد، احساساتی دارد و در حال به تصویر کشیدن چگونگی ارتباطش با آن موقعیت است.