برگردان به زبان ساده
من بیدل گهی ز آمد شد کویت نیاسایم
ولی هرگز نمی بینم تو را چندان که می آیم
هوش مصنوعی: من در هر بار که به خیابان تو میآید، از شوق و اشتیاق بینهایت میآیم، اما هرگز نمیتوانم تو را به اندازهای که میخواهم ملاقات کنم.
مرا زین در مران چون با سگانت بسته ام عهدی
که تا جان در تنم باشد بود خاک درت جایم
هوش مصنوعی: مرا از این در نران، زیرا من با سگانت پیمانی بستهام که تا زمانی که جان در بدنم باشد، مکان من خاک درت خواهد بود.
بگرید زار و گوید جان ازین مشکل توان بردن
جراحت های پیکان تو را با هر که بنمایم
هوش مصنوعی: او با حالتی غمگین و نالان میگوید که از این درد و رنجی که به او رسیده، نمیتواند تحمل کند و هرکسی را که به او نشان دهد، زخمهای ناشی از تیرهای تو را میبیند.
اگر بوسیدن پای تو نتوان کاش بگذاری
که رخسار غبارآلود بر خاک رهت سایم
هوش مصنوعی: اگر نتوانم پای تو را ببوسم، حداقل اجازه بده که صورت غبارآلود و خستهام را بر خاک راهت بگذارم.
نشان پای من حیف است در کوی تو شادم کن
به یک وعده که از شادی نیاید بر زمین پایم
هوش مصنوعی: نشانههای پای من در کوی تو ارزش ندارد، فقط با یک وعده مرا شاد کن که از خوشحالی هیچگاه پایم بر زمین نگذارد.
نیاید جز خیال عارضت پیش نظر چیزی
چو از خواب اجل روز قیامت چشم بگشایم
هوش مصنوعی: هیچ چیز جز تصویر تو در جلوی چشمانم نمیآید، مانند زمانی که از خواب مرگ در روز قیامت بیدار شوم.
ز روی مردمی یکره بگو جامی سگ مایی
اگر چه آن چنان هم نیستم کین نام را شایم
هوش مصنوعی: اینجا به یادآوری این نکته پرداخته میشود که گاهی در اجتماع و میان مردم، هر کسی بر اساس ظواهر قضاوت میشود. به رغم اینکه من در واقعیتی که دارم شایسته این نام نیستم، اما به خاطر همرنگی با جماعت گاهی خود را چنین معرفی میکنم.