برگردان به زبان ساده
چو نتوانم که با آن مه نشینم
به چشم حسرتش از دور بینم
هوش مصنوعی: وقتی نمیتوانم با آن یار زیبا باشم، از دور به چشمانش حسرت میخورم.
گهی کز خاک کویش دور مانم
مبادا جای جز زیر زمینم
هوش مصنوعی: گاه ممکن است که به دور از خاک تو باشم، اما امیدوارم جز در زیر زمین جایی نداشته باشم.
نگین دولتم لعل لب توست
خیال خط بر آن نقش نگینم
هوش مصنوعی: دولت و خوشبختی من وابسته به لبهای زیبای توست، و تصور میکنم که این خط بر روی آن لبهها، نقش و نگار نگین من است.
ز دل در دیده منزل کن که نبود
تو را تاب درون آتشینم
هوش مصنوعی: در دل خودت جا داشته باش که نمیتوانم آتش درونم را تحمل کنم وقتی تو در کنارم نیستی.
کنم همچون مژه بر چشم خود جای
خس و خاری که از کوی تو چینم
هوش مصنوعی: من مانند مژه بر سر چشمانم، خاشاک و خارهایی را که از راه تو به دست میآورم، جا خواهم داد.
به آسایش غنودن چون توانم
بلایی همچو هجران در کمینم
هوش مصنوعی: وقتی که میخواهم در آرامش استراحت کنم، میدانم که یک درد و رنج بزرگ مانند جدایی در انتظار من است.
مگو جامی برو زین در نه آخر
سگانت را غلام کمترینم
هوش مصنوعی: نگو که از این در برو، چرا که من کوچکترین خدمتگزار تو هستم و در پایان کارهایت، فقط سگهایت را به تو میسپارم.