برگردان به زبان ساده
نیایم سوی تو هر چند سوزد شوق دیدارم
که با اغیار همدم دیدنت طاقت نمی آرم
هوش مصنوعی: هر چند که شوق دیدنت مرا میسوزاند، اما به سوی تو نمیآیم، زیرا در کنار دیگران تحمل دیدنت را ندارم.
تو را گر در حق یاران بود اندیشه قتلی
به حق دوستی یارا که با آن نیز هم یارم
هوش مصنوعی: اگر در فکر کشتن یاران هستی، باید بدانی که دوستی با آنها نیز بر زندگیام تأثیر دارد.
ز شوق آن لب نوشین ز دیده تا سحر هر شب
عقیق ناب می ریزم سرشک لعل می بارم
هوش مصنوعی: به خاطر عشق آن لب شیرین، تا سپیدهدم هر شب اشکهای بیدلی را چون عقیق خالص میریزم و قطرات اشک مانند لعل میبارم.
ازان لب نیم جانی عاریت دارم بیا جانا
بنه لب بر لبم کان عاریت را با تو بسپارم
هوش مصنوعی: از آن لبهای زیبا و شیرین، برای خودم قدری جان و زندگی گرفتهام. بیا ای محبوب، لبهایت را بر لبهای من بگذار تا این زندگی عاریتی را به تو بسپارم.
مکوش ای عقل در اصلاح کار من که من زین پس
ز سودای پریرویی سر دیوانگی دارم
هوش مصنوعی: ای عقل، خودت را زحمت نده برای درست کردن اوضاع من، چرا که از این به بعد تحت تأثیر زیبایی آن پری، دچار دیوانگی شدهام.
همی بینم به بستان سرو و قد توست می گویم
همی تابد ز گردون ماه و روی توست پندارم
هوش مصنوعی: در باغ، همواره زیبایی و قامت تو را میبینم و به نظرم میرسد که ماه و چهره تو از آسمان میتابد.
سوی خود خواندم از کوی تو دل را گفت رو جامی
که من اینجا به دام عشق بدخویی گرفتارم
هوش مصنوعی: به سمت خودم دعوت کردم دل را و گفتم که «برو!» در حالی که در این مکان به trap عشق بدخوی گرفتار شدهام.