برگردان به زبان ساده
نادیده رخت عمری سودای تو ورزیدم
فارغ ز تو چون باشم اکنون که رخت دیدم
هوش مصنوعی: من سالها به تصویر تو فکر میکردم و به خاطر تو بیخبر از زندگیام بودم، حالا که تو را دیدم، نمیدانم چگونه باید زندگی کنم.
تا ساخت مرا در دل مهر رخ تو منزل
دل از همه برکندم مهر از همه ببریدم
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق تو، خانهای در قلبم ساختم و از همه محبتها بریدم و هر گونه محبت دیگری را کنار گذاشتم.
هر جا که به بزم می برخاست نوای نی
دمساز شدم با وی وز شوق تو نالیدم
هوش مصنوعی: هر جا که جشن و بزم برپا میشد، با نغمهی نی همآوایی میکردم و از روی شوق، برای تو ناله میزدم.
هر خار غمی کز دل خواهم کشم ای گلرخ
زان خار کنم سوزن کز خاک درت چیدم
هوش مصنوعی: هر غمی که از قلبم میخواهم بیرون کنم، ای گل زیبا، از آن غم، سوزنی میسازم که از خاک پای تو برداشتم.
از ضعف شدم مویی نگذشت دمی بر من
کز آتش عشق تو بر خویش نپیچیدم
هوش مصنوعی: از شدت ضعف و ناتوانی، هیچ لحظهای از یاد تو غافل نشدم و مانند آتش عشق تو، به خودم نپیچیدم و تسلیم نشدم.
تو کعبه مقصودی عیبی نبود بر من
گر رو به تو آوردم یا گرد تو گردیدم
هوش مصنوعی: تو هدف و مقصود منی و هیچ اشکالی ندارد اگر به سمت تو بیایم یا دور تو بچرخم.
ذوقی دگر است این بار اشعار تو را جامی
هرگز ز نی کلکت این زمزمه نشنیدم
هوش مصنوعی: این بار، وقتی اشعار تو را میخوانم، حس و حالی تازه و متفاوت دارم. هیچ گاه از نی تو این نغمهها را نشنیده بودم.