برگردان به زبان ساده
کی کنم با کان گوهر درج لعلت را عوض
لعل تو مقصود بالذات است و جوهر بالعرض
هوش مصنوعی: من چه کنم با این گوهر قیمتی در دل تو، که ارزش واقعی تو خودت هستی و دیگران فقط به خاطر تو ارزش پیدا میکنند.
نیست مردن آنکه افتد غرقه خون صید تو
بلکه مسکین می دهد تیر تو را جان در عوض
هوش مصنوعی: مردن فقط به این معنا نیست که کسی در خون خود غرق شود، بلکه در حقیقت این است که آن مسکین برای تو جان خود را به خاطر تیر تو فدا میکند.
تن مریض شوق تیغ توست بگذر بر سرش
چون به دست توست جان من علاج این مرض
هوش مصنوعی: بدن بیمار من در پی عشق توست، با ناز بر آن بگذر چرا که جان من درمان این درد است.
گفته ای خواهم اسیری را نشان تیر ساخت
زین سخن امید می دارم که من باشم غرض
هوش مصنوعی: میگویی که میخواهی کسی را به تیر عشق اسیر کنی. از این حرف انتظار دارم که خودم همان هدف و مقصود تو باشم.
عشق تو آمد بلا آرام من در عشق صبر
لا لبلواک انقطاع لا لصبری منقرض
هوش مصنوعی: عشق تو مثل بلایی است که آرامش من را گرفته است. در عشق، صبر من از بین رفته و توان انتظار کشیدنم تمام شده است.
می کنم عض انامل بی لب نوشین تو
نیست زان حلوا انامل را نصیبی غیر عض
هوش مصنوعی: من فقط میتوانم با دستانم به لبهای شیرین تو بپردازم، چرا که از آن حلوا هیچ نصیبی جز لمس دستان نیست.
نیست بی جوهر عرض را جامی امکان وجود
لعل جانان جوهر آمد جان مشتاقان عرض
هوش مصنوعی: بدون جوهر و ارزش، وجود هیچ چیزی ممکن نیست. عشق و شوق به معشوق، مانند لعل و جواهر است که جان مشتاقان را زیبا و پرمحتوا میکند.