برگردان به زبان ساده
آرزو دارم که گردم خاک راه توسنش
لیک می ترسم ز من گردی رسد بر دامنش
هوش مصنوعی: آرزو دارم که به گرد و غبار راه اسب تو تبدیل شوم، اما میترسم که از من نشانهای بر دامن او باقی بماند.
کی بعمدا سوی من بیند چو می دارد دریغ
گوشه چشمی که افتد ناگهان سوی منش
هوش مصنوعی: چه زمانی کسی که به عمد به من نگاه نمیکند، وقتی مشغول نوشیدن است، ناگهان با یک نگاه پر معنی به من توجه میکند؟
آمد آن کافر برون شمیر بسته دی سوار
ای بسا خون مسلمانان که شد در گردنش
هوش مصنوعی: آن کافر وارد میدان شد و سوار بر اسب به سوی ما آمد. چه بسیار خون مسلمانان که بر گردن اوست.
خواستم گویم لباس از برگ گل می بایدش
باز ترسیدم که آزارد ازان نازک تنش
هوش مصنوعی: خواستم بگویم که او باید لباسی از برگ گل بپوشد، اما ترسیدم که این لباس نازک او را آزار دهد.
هر گهش بینم قبا پوشده بیهوش اوفتم
وای من روزی که بینم با ته پیراهنش
هوش مصنوعی: هر بار که او را با لباس زیبا میبینم، بیاختیار بیحال میشوم. وای بر من، روزی که با دامنش روبرو شوم.
ای صبا با او حدیث شعله آهم بگوی
تا شود سوز درون دردمندان روشنش
هوش مصنوعی: ای نسیم، با او بگو از درد و شعلهی آتش درون من، تا در دل دردکشان، آن احساس سوز و گرما روشن شود.
شاید آن بدخو کند رحمی خدا را ای اجل
ریز خون جامی و بر خاک آن کوی افکنش
هوش مصنوعی: شاید آن کسی که بدخلق است، از رحمت خدا برخوردار شود. ای مرگ! قطرهای از خون را در لیوان بریز و بر خاک آن کوی بینداز.