برگردان به زبان ساده
سپیده دم که شد از خانه عزم حمامش
هزار دلشده شد خاک ره به هر گامش
هوش مصنوعی: به هنگام سپیده دم، هنگامی که از خانه بیرون میرود تا به حمام برود، دلش هزار بار شکست و در هر گامش احساس غمی عمیق و دردناک را تجربه کرد.
چو کند جامه ز تن جامه خانه را افروخت
فروغ صبح دگر از صفای اندامش
هوش مصنوعی: هنگامی که او لباس خود را از تن خارج کرد، نور صبح دیگری به خاطر زیبایی قامتش خانه را روشن ساخت.
چو برگ گل که بود در گلاب خانه نشست
به گرم خانه عرق بر عذار گلفامش
هوش مصنوعی: مانند برگهای از گل که در محل تهیه گلاب قرار گرفته، در خانهای گرم نشسته و بر صورت زیبایش عرق میریزد.
تنش چو نقره خام و هزار مفلس عور
گرفته کیسه به کف بهر نقره خامش
هوش مصنوعی: وجودش مانند نقرهای با ارزش است و به خاطر بیپولی و عدم امکانات، هزاران جستجوگر و نیازمند را به خود جذب کرده است که در پی یافتن نقرهی خالص او هستند.
مراست چشم و برد ناخنه ز چشم آرام
چه جای آن که بود زیر ناخن آرامش
هوش مصنوعی: چشمان من به توست و نمیخواهم که آرامش را از چشمانت بگیرم. چطور ممکن است آرامش زیر ناخنهایت باشد در حالی که من به تو نگاه میکنم؟
نکاست استره یک مو به کام خود ز سرش
شد این ز سختدلی های سنگ ناکامش
هوش مصنوعی: از سختی دل و بیرحمی روح او، سر یک مو به کامش نیامد و به ناامیدی دچار شد.
رقیب گو مگشا زر که جامی بیدل
ز چشم اشک فشان داد سیم حمامش
هوش مصنوعی: رقیب میگوید که طلا را نداشته باش، زیرا بیدل جامی را با اشکهایش پر کرده و آن را به عوض حمامش داده است.