برگردان به زبان ساده
یاد بادت که ز من یاد نکردی هرگز
دل ناشاد مرا شاد نکردی هرگز
هوش مصنوعی: به یاد تو هستم، ولی تو هرگز به یاد من نبودی. هیچگاه دل غمگین من را شاد نکردی.
کردم آباد به صد خون جگر خانه چشم
جا درین منزل آباد نکردی هرگز
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر از تلاشهایش برای ساختن و آباد کردن زندگی و دل خود سخن میگوید. او با زحمات و دردهای فراوان، تلاش کرده تا محیط و خانهاش را زیبا و آباد کند، اما به شخصی که انتظارش را داشته، میگوید که هیچگاه احساس مشترکی نسبت به این کوششها نداشته و در تلاشهای او سهمی نبوده است. این احساس ناتوانی و یاس در برابر بیتوجهی دیگری به دستاوردهایش را بیان میکند.
گوشت ای سیمبر از حلقه زرگشت گران
یا تو خود گوش به فریاد نکردی هرگز
هوش مصنوعی: ای زیبا، آیا تو در زنجیر طلا اسیر هستی یا هرگز صدای فریاد را نشنیدهای؟
بارها از لب خود عشوه شیرین دادی
فکر جان کندن فرهاد نکردی هرگز
هوش مصنوعی: بارها با زبانت ناز و دلربایی کردی، اما هرگز به فکر جان کندن فرهاد نبودی.
یافتی بر سر ما منصب شاهی لیکن
کار بر قاعده داد نکردی هرگز
هوش مصنوعی: شما به مقام سلطنت رسیدید، اما هرگز بر اساس اصول و انصاف عمل نکردید.
حسن ارشاد همین بس که در اطوار سلوک
جز به حسن خودم ارشاد نکردی هرگز
هوش مصنوعی: زیبایی راهنمایی همین است که در تمام حالات سلوک، هرگز جز به زیبایی خودم مرا راهنمایی نکردی.
بنده جامی نکند از تو جز این آزادی
که ز بند غمش آزاد نکردی هرگز
هوش مصنوعی: من هیچ خواستهای از تو ندارم جز این که آزادیام را به من بدهی، چرا که هرگز نتوانستی مرا از غم و اندوه رها کنی.