برگردان به زبان ساده
ای ز مشکین طره ات بر هر دلی بند دگر
رشته جان را به هر موی تو پیوند دگر
هوش مصنوعی: موهای تو که بویی مانند مشک دارد، بر دلهای هر کس به گونهای دیگر اثر میگذارد و جان آدمی را به هر یک از این رشتهها به نحوی متفاوت متصل میکند.
زلف تو یارب چه زنجیر است کز سودای او
هر زمان دیوانه می گردد خردمند دگر
هوش مصنوعی: زلف تو، ای خدا، چه زنجیری است که به خاطر عشق و آرزوی آن، هر لحظه فرد خردمند و معقولی دیوانه و سرگشته میشود.
چون رهد مسکین دلم زان جعد خم در خم که هست
هر خمی صد حلقه و هر حلقه ای بند دگر
هوش مصنوعی: وقتی دل بیچارهام از آن موهای مجعد و پیچوخمهایش رها میشود، میفهمم که هر یک از این پیچها حاوی صدها حلقه است و هر حلقهای، خود یک بند دیگر را ایجاد میکند.
گر پدر خورشید و مادر ماه باشد فی المثل
بر زمین ناید به خوبی چون تو فرزند دگر
هوش مصنوعی: اگر پدرش خورشید و مادرش ماه باشد، باز هم مانند تو بر زمین نمیآید و وجود ندارد.
تا سماع قول مطرب داد پند من حکیم
خوش نمی آید که دارم گوش بر پند دگر
هوش مصنوعی: هنگامی که نوای دلنواز موسیقی به گوش میرسد، نصیحتهای من حکیمانه به دل خوش نمیآید، چون گوشم به شنیدن نصیحتهای دیگر مشغول است.
محتسب سوگندم از می داد و وقت گل رسید
وه که می باید شکستن باز سوگند دگر
هوش مصنوعی: محتسب! قسم میخورم که از شراب لذت ببرم و وقتی که زمان گلها فرارسیده، آری، باید سوگند دیگری هم بشکنم.
دل گرفت از خانقه جامی ره میخانه پرس
تا پی معشوق و می گیریم یک چند دگر
هوش مصنوعی: دل از خانقاه و روحانیت زخمدار شده است. امیدوار است با پرسیدن از مسیری که به میخانه میرسد، به معشوق و شادیهای تازهای دست یابد.