برگردان به زبان ساده
عید است و دارد هر کسی عزم تماشای دگر
ما را نباشد غیر تو دل در تمنای دگر
هوش مصنوعی: عید است و هر کسی به دیدار دیگری میرود، اما دل من تنها تو را میخواهد و به هیچ کس دیگری فکر نمیکنم.
صد خوب پیش آید مرا خاطر نیاساید مرا
زینها چه بگشاید مرا چون عاشقم جای دگر
هوش مصنوعی: چندین زیبایی به چشمم میآید، اما هیچیک آرامش مرا نمیدهد. این موضوع چه حاصلی برای من دارد وقتی که عاشق هستم و آرامش را در جایی دیگر نمییابم.
نی ره مرا در خانه ای نی جای در کاشانه ای
هر لحظه چون دیوانه ای گردم به صحرای دگر
هوش مصنوعی: من در خانه هیچ راهی ندارم و جایگاهی در کاشانهام نیست. هر لحظه مانند یک دیوانه به صحرایی دیگر میروم.
بگداخت از غم جان و تن چندان نخواهم زیستن
می بین به رحمت سوی من امروز و فردای دگر
هوش مصنوعی: از شدت غم و اندوه جان و بدنم در حال نابودی است و دیگر نمیخواهم زندگی کنم. امروز و فردا را با نگاه رحمت به من ببین.
از من چه پرسی این و آن خواهی بخوان خواهی بران
محکوم فرمانم به جان نبود مرا رای دگر
هوش مصنوعی: از من نپرس که چه میخواهی؛ اگر دوست داری، بخوان یا دور کن. اما بدان که فرمان من از روی جانم است و هیچ نظر دیگری ندارم.
ای فاخته دل می نهی بر قامت سرو سهی
گویی نداری آگهی از قد و بالای دگر
هوش مصنوعی: ای فاخته، تو با دل شاد بر قامت بلند سرو زیبا مینگری، اما به نظر میرسد از زیبایی و قامت دیگران خبر نداری.
جامی نخواهد از تو دل زیرا که در چین و چگل
همچون تو ای پیمان گسل نبود دلارای دگر
هوش مصنوعی: دل کسی دیگر مانند تو را نمیخواهد، زیرا که تو در زیبایی و دلربایی مانند هیچ کس دیگری نیستی و مثل تو کسی وجود ندارد که پیمان را بشکند.