برگردان به زبان ساده
عید است و چون گل هر کسی خندان به روی یار خود
ما و دلی چون غنچه خون بی سَرو گل رخسار خود
هوش مصنوعی: روز عید است و مانند گل، هر کسی با لبخندی به محبوبش نگاه میکند. اما دل من مانند غنچهای است که پر از غم و خون است، در حالی که صورت محبوبم مانند گل میدرخشد.
خلقی شده در جست و جو هر سو که ماه عید کو
عید من آن کان ماهرو بنمایدم دیدار خود
هوش مصنوعی: مردم در هر سمت و سویی به دنبال چیزی هستند. عید من همان کسی است که وقتی او را میبینم، احساس شادی و خوشی میکنم.
تا چند خون دل خورم کو ساقی جان پرورم
تا ز آتش می آورم آبی به روی کار خود
هوش مصنوعی: چه مدت باید دلتنگی و غم را تحمل کنم، ای ساقی که جانم را نجات میدهی؟ من میخواهم از آتش درونم، آبی بر کار و زندگیام بریزم.
هر کس به کنج خلوتی با مطربی در عشرتی
عشاق را هم حالتی با ناله های زار خود
هوش مصنوعی: هر کسی در گوشهای خلوت نشسته و با موسیقی مطرب به خوشی و شادی مشغول است، حالتی برای عاشقان ایجاد میکند که با نالههای غمناک خود، به آنها حالی از عشق و اندوه میدهد.
بی روی آن سرو روان زد هر گلی آتش به جان
کاشم ندادی باغبان ره جانب گلزار خود
هوش مصنوعی: بدون وجود آن سرو زیبا، هر گل دیگری همچون آتش بر جانم میزند. ای باغبان، چرا راهی به سوی باغ خود به من نمینمایی؟
چون گل درانم پیرهن یارب کجا رفت آنکه من
بودی به گلگشت چمن دامن کشان با یار خود
هوش مصنوعی: چون گل در دامنم لباس زیبایی دارم، ای کاش بدانم آن کس که روزگاری در گلزار با یار خود پرسه میزد، کجا رفته است.
جامی ندارد محرمی کز غم برآساید دمی
هر لحظه می گوید غمی هم با دل افگار خود
هوش مصنوعی: هیچ مجالسی وجود ندارد که در آن کسی از غم و اندوه آرامشی پیدا کند. هر لحظه، دل افسردهام از غم و غصه سخن میگوید.