برگردان به زبان ساده
این همه خون از لب لعل تو دل چون می خورد
انگبین نتوان چنین خوردن که او خون می خورد
هوش مصنوعی: چرا دل من اینقدر از لبان شیرین تو خون میخورد؟ هیچگاه نمیتوانم مثل او، که خون میخورد، این میزان شیرینی را تجربه کنم.
شیخ شهر ما که بودی شهره در کم خوارگی
از همه در دور لعلت باده افزون می خورد
هوش مصنوعی: شیخ معروف شهر ما که به خاطر کم نوشیدن معروف بود، از همه دورتر میایستاد و باده بیشتری از لعل تو مینوشید.
جز گل حسرت نیارد بار در باغ امید
خار مژگانم که آب از اشک گلگون می خورد
هوش مصنوعی: فقط گل حسرت میتواند در باغ امید رشد کند و جراحت چشمهایم به خاطر اشکهای رنگین، به این حقیقت اشاره دارد که به آرزوها و خواستههایم نمیرسم.
دل پر است از زخم شمشیر بلا روز فراق
همچو آن پر دل که زخم اندر شبیخون می خورد
هوش مصنوعی: دل من پر از زخمها و دردهای سختی است که در زمان جدایی احساس میکنم، همانطور که پرندهای در حالت جنگ و حمله زخم میخورد.
سیل اشکم درنمی آید به چشم آن ماه را
گرچه هر شب موج آن بر اوج گردون می خورد
هوش مصنوعی: غم و اندوهی که در دل دارم، به اندازهای عمیق است که حتی با وجود زیبایی آن ماه، اشکهایم از چشمانم نمیریزند، با اینکه هر شب عشق و احساساتم به او رسیده و در آسمان میدرخشد.
می کشد هر دم زمین در خود ز چشمم بحر خون
تشنه ای گویی دم آبی ز جیحون می خورد
هوش مصنوعی: هر لحظه زمین به طور وحشتناکی من را در خود میکشد، گویی چشمانم در دریای خون غوطهورند، و مانند اینکه در این حال، آب گوارایی از جیحون مینوشد.
جور تو جز بر دل جامی نمی آید بلی
سنگ کز لیلی رسد بر جام مجنون می خورد
هوش مصنوعی: محبت و سختیهای تو تنها بر دل من اثر میگذارد، درست همانطور که سنگی که از طرف لیلی به مجنون میرسد، بر او تأثیر میگذارد.