برگردان به زبان ساده
عاشق به سینه بهر تو پیکان فرو خورد
مانند ریگ تشنه که باران فرو خورد
هوش مصنوعی: عاشق به خاطر تو زخمهای زیادی را تحمل میکند، همانطور که شنهای تشنه از باران استقبال میکنند.
عیبم مکن که جیب صبوری فرو درم
تا کی کسی به دل غم هجران فرو خورد
هوش مصنوعی: به من ایراد نگیر که صبر و شکیباییام به انتها رسیده است. تا چند وقت دیگر کسی نمیتواند غم جدایی را در دلش تحمل کند.
بندد درون غنچه همه تو به تو گره
خونابه ای کزان لب خندان فرو خورد
هوش مصنوعی: در دل غنچه، همه وجود تو به هم گره خورده و مانند قطرههای خونابهایست که از لبهای خندان بیرون میآید.
سازی عرق به دامن ازان چهره پاک حیف
زان رشحه حیات که دامان فرو خورد
هوش مصنوعی: عطر و بویی که از چهرهی زیبای او به دامن میرسد، باعث شرمندگی است که این جرقهی حیات به دامان زمین بیفتد.
خواهد چو چشم اشک فشان چشمه سار شد
از بس که خانه ام نم مژگان فرو خورد
هوش مصنوعی: وقتی که چشمم پر از اشک میشود، به قدری که دیگر نمیتوانم تحمل کنم، احساس میکنم خانهام زیر باران اشکهایم غرق شده است.
باشد عقیق لعل شده سنگ پاره ای
زان خون کز انفعال لبت کان فرو خورد
هوش مصنوعی: بهتر است سنگی به ارزش عقیق یا لعل را در نظر بگیریم که ناشی از خونهایی است که از تأثیر و تنش لبت در آن قرار گرفته است. این تصویر نشاندهنده غم و درد درونی است که به زیبایی و ارزشمندی ظاهری تبدیل شده است.
شب های هجر بر رخ جامی نهد سرشک
خونی که روز وصل تو پنهان فرو خورد
هوش مصنوعی: در شبهای دوری، اشکهای خونین بر چهرهاش میافتد، اشکهایی که در روز وصال تو به طور مخفیانه در خود نگه داشته بود.