برگردان به زبان ساده
هر دم به دیده دگری خانه می کنی
هم خانگی به مردم بیگانه می کنی
هوش مصنوعی: هر لحظه به چهرهای جدید خودت را نشان میدهی و در عین حال با دیگران، حتی کسانی که به تو نزدیک نیستند، رابطه برقرار میکنی.
دل را نشان به زاویه هجر می دهی
دیوانه را مقام به ویرانه می کنی
هوش مصنوعی: دل را به گوشهای از دوری و جدایی میبری و دیوانه را به جایی خالی و خراب میکنی.
دستم گرفته غوطه دهی در خم ای سپهر
چون خاک قالبم گل پیمانه می کنی
هوش مصنوعی: دست من را گرفتهای و در دنیای عظیم خود غوطهورم میکنی، مثل اینکه من را به شکل گلی درآورده و در ظرفی میگذاری.
ای شمع بزم حسن تو را گرم می کند
دلسوزیی که بر سر پروانه می کنی
هوش مصنوعی: ای شمع زیبایی، گرمای وجودت از محبت تو ناشی میشود، همان عشقی که تو به پروانه نشان میدهی.
می پروری ز گریه دلا مهر خال او
از فیض ابر تربیت دانه می کنی
هوش مصنوعی: از اشک و گریهات، محبت و عشق به او را پرورش میدهی و همچون باران که بذر را تربیت میکند، عشق او را در دل خود میکاشتی.
بگشا گره ز طره مشکینش ای صبا
تا چند جعد سنبل تر شانه می کنی
هوش مصنوعی: ای نسیم، گرههای موهای سیاه او را باز کن؛ تا کی میخواهی زیبایی و پیچیدگیهای آن را به نمایش بگذاری؟
جامی دگر به مدرسه رفتن وظیفه نیست
وقت است اگر عزیمت میخانه می کنی
هوش مصنوعی: به مدرسه رفتن دیگر به عنوان یک وظیفه نیست، اگر میخواهی زمان را قدر دانسته و به میخانه بروی.