برگردان به زبان ساده
شب چو به سر رفت و آفتاب برآمد
بخت سرآسیمه ام ز خواب برآمد
هوش مصنوعی: وقتی شب تمام شد و خورشید طلوع کرد، شانس و آرزوهای من از خواب بیدار شدند.
مه چو نهان شد درآمد از در من دوست
ماه فرو رفت و آفتاب برآمد
هوش مصنوعی: وقتی که ماه پنهان شد، دوست من وارد شد. ماه در غروب غرق شد و آفتاب طلوع کرد.
طرّه عنبرشکن به دست صبا داد
جمله جهان بوی مشک ناب برآمد
هوش مصنوعی: با وزش نسیم صبا، موهای خوشبو و عطرآگین او به همه جا پخش شد و دنیا پر از بوی خوش مشک گردید.
باد صبا در ربود سنبلش از گل
پرتو خورشید از سحاب برآمد
هوش مصنوعی: باد شرق گلی خوشبو را از باغ چید و پرتوهای خورشید از ابرها به زمین رسید.
گل نشنیدم که از بنفشه تتق بست
ماه ندیدم که با نقاب برآمد
هوش مصنوعی: من هیچگاه نشنیدهام که گلی از دل بنفشه شکفته باشد و هیچگاه هم ماه را ندیدهام که با چهرهاش پنهان بیاید.
مردم چشمم ز بس که اشک ببارید
از مژه ام خون به جای آب برآمد
هوش مصنوعی: مردم چشمم به خاطر اشکهایی که ریخت، دیگر نمیتواند آب بیاورد و به جای آن خون از مژههایم جاری میشود.
غمزه برآشفت چون لبش بگزیدم
فتنه نگر، باز کز شراب برآمد
هوش مصنوعی: چشمک زدن او سبب آشفتگیام شد، وقتی لبش را بوسیدم. نگاهی به ماجرا کن، که از شراب، حالش دوباره دگرگون شده است.
عمر چو می شد مرا به دست دلش داد
پای به سنگش ز بس شتاب برآمد
هوش مصنوعی: زمانی که عمر من به پایان میرسید، دلش به من فرصتی داد، اما از شتاب و عجلهام، پایم به سنگی برخورد کرد.