برگردان به زبان ساده
دردی از هجر تو دیدم، که ندیدم هرگز
و آنچه این بار کشیدم، نکشیدم هرگز
هوش مصنوعی: من در جدایی از تو دردی را تجربه کردم که هرگز از پیش ندیده بودم و آنچه این بار به جان خریدم، هرگز قبلاً تحمل نکرده بودم.
کامم این بود که در پای تو میرم روزی
مُردم از حسرت و این کام ندیدم هرگز
هوش مصنوعی: آرزویم این بود که روزی در پای تو بمیرم، اما هیچگاه نتوانستم این آرزو را برآورده کنم و از حسرت آن مُردم.
بهر تو بس که شنیدم سخن ناخوش خلق
وز تو روزی سخن خوش نشنیدم هرگز
هوش مصنوعی: من به اندازه کافی از حرفهای نامطبوع و بد اخلاقی تو شنیدهام و هرگز روزی را نگذرانیدم که از تو سخن خوشی بشنوم.
هر که را حال نکو بود به کامی برسید
من بدحال به کامی نرسیدم هرگز
هوش مصنوعی: هر کسی که حال و روز خوبی داشته، به موفقیت و خوشبختی میرسد. اما من که در وضعیت بدی هستم، هرگز نتوانستم به خوشبختی دست پیدا کنم.
باغبانا! مکن از گوشه باغم بیرون
که من از باغ تو یک میوه نچیدم هرگز
هوش مصنوعی: باغبان عزیز! خواهش میکنم مرا از گوشه باغت بیرون نرانی، زیرا من هرگز از میوههای باغ تو چیزی نچیدهام.
منم آن بلبل عاشق که چو مرغ خانه
بر درت ماندم و جایی نپریدم هرگز
هوش مصنوعی: من آن پرنده عاشق هستم که مانند مرغی در کنار در خانهات نشستهام و هیچگاه جایی نمیروم.
جان شیرین ز فراقت به لب آمد چو جلال
کز می وصل تو جامی نچشیدم هرگز
هوش مصنوعی: جانم به خاطر دوری تو به لب رسید، مانند جلال که هیچگاه جامی از لذت وصالت ننوشیده است.