برگردان به زبان ساده
بویی ز سر زلف نگارین به من آرید
یک نافه از آن طرّه مشکین به من آرید
هوش مصنوعی: بویی از لابهلای موهای خوشرنگ معشوقهام به من برسانید و یک تکه از آن موهای مشکی و خوشبو را به من بدهید.
از چشم و رخم سیم و گهر تحفه بریدش
وز زلف و رُخش سنبل و نسرین به من آرید
هوش مصنوعی: چشمان و رخسار او مانند سیم و جواهرات میدرخشید و من از او هدیهای خواستم. همچنین از زلف و زیباییاش چیزی شبیه سنبل و نسرین به من برسانید.
تا بوک به شیرینی جان را به لب آرم
یک ره سخنی زان لب شیرین به من آرید
هوش مصنوعی: تا زمانی که جانم را با شیرینی خرج کنم، یک بار از آن لب شیرین برایم سخنی بیاورید.
مخمورم و جانم به سوی مَی نگران است
آخر سبک آن ساغر سنگین به من آرید
هوش مصنوعی: من غرق در سرمستی هستم و جانم به نوشیدن شراب میاندیشد. پس لطفاً آن جام سنگین را به من بیاورید تا سبک دلیام را تجربه کنم.
با کعبه به من می نرسد بوی خرابات
از پیش دلم آن ببرید این به من آرید
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که بوی خوش خرابات (مکانی برای خوشگذرانی و رهایی از قید و بندها) به من نمیرسد، حتی اگر به کعبه بروم. گویی دلم از این دنیا بریده است و میخواهم که این حالتی که دارم، به من بازگردانده شود.
کو صبر که از دور رسد نوبت مخمور
یک جرعه مَی از دور نخستین به من آرید
هوش مصنوعی: کجا آن صبر است که وقتی نوبت مستی فرا رسد، یک پیمانه از آن می خوشمزه را از دور نخست برای من بیاورند؟
خواهید که از خاک برآیم پس صد سال
از میکده بوی می رنگین به من آرید
هوش مصنوعی: اگر میخواهید که من از خاک برخیزم و زندگی جدیدی پیدا کنم، لازم است که به مدت صد سال عطر خوش می را از میکده به من بدهید.
هر گه که غمی گشت به دیدار دلم گفت
غم را نخورد جز دل غمگین به من آرید
هوش مصنوعی: هر بار که حسی از غم به من روی آورد، دل من به من میگفت که هیچکسی جز دل غمگین نمیتواند این درد را احساس کند.
احوال جلال از غم هجران به چه سان است
روزی خبر عاشق مسکین به من آرید
هوش مصنوعی: حال و روز جلال از غم دوری چه طور است؟ روزی خبری از عاشق بیچاره به من برسانید.