برگردان به زبان ساده
در عشق تو جز رنگ رخ زرد ندارم
جز آه جگرسوز و دم سرد ندارم
هوش مصنوعی: در عشق تو تنها چیزی که دارم رنگ چهرهام است که زرد شده و جز آهی جانسوز و نفسی سرد، چیز دیگری ندارم.
درد غم هجران تو بر جان جهانست
بخشای که من طاقت این درد ندارم
هوش مصنوعی: غم جدایی تو به اندازهای عمیق و گسترده است که بر تمام عالم سایه انداخته. خواهش میکنم به من رحم کن؛ چون من دیگر توان تحمل این درد را ندارم.
بنواز به وصلم شبکی ای بت مهروی
زین بیش غم هجر تو درخورد ندارم
هوش مصنوعی: ای معشوق زیبا، در آغوشم بگیرید و نوازش کنید، زیرا دیگر نمیتوانم غم دوریات را تحمل کنم و در این شب به وصالت نیاز دارم.
چشم تو بدزدید دل از دستم و خون کرد
من چارهٔ این درد جهان گرد ندارم
هوش مصنوعی: چشم تو دل مرا ربود و به شدت آزارم داد. برای این درد بزرگ که در دلم دارم، راه حلی ندارم و گشتن در دنیا فایدهای ندارد.
بر دامنش ار هست غباری ز وجودم
باری به دل از رهگذرش گرد ندارم
هوش مصنوعی: اگر بر دامن او غباری از وجود من هست، من به دل از راه گذر او هیچ ناراحتی ندارم.
چون سوسن اگر جمله زبانم به ثنایت
دانی که جز این هیچ دگر درد ندارم
هوش مصنوعی: اگر مانند سوسن زیبا و خوشبو باشی، بدان که هرچه میگویم فقط درباره زیبایی و مدح تو است و هیچ دردی به جز این نمیکشم.
در باغ جهان گر نه رخ و قد تو باشد
من میل به سرو چمن و ورد ندارم
هوش مصنوعی: اگر در این دنیا زیبایی و قامت تو نباشد، من هیچ علاقهای به گلها و درختان چمن ندارم.