برگردان به زبان ساده
من امشب با سر زلفش سر و کاری عجب دارم
اگر دستم بود بر وی ز شَستش دست نگذارم
هوش مصنوعی: امشب به دلخواه و زیبایی های موی او مشغولم و اگر امکانش بود، هرگز اجازه نمیدادم که از زیباییاش دست بکشند.
توی فارغ نمیدانم ز حال من چرا باری
من بیچاره در هجران ز دیده خون دل بارم
باری، نمیدانم چرا تو از حالم فارغی؛ من بیچاره که از دوری تو، خون از چشم میبارم.
چو صد بارم بیازردی به تیغ هجر خونخواری
چه باشد گر به وصل خویش بنوازی تو یک بارم
هوش مصنوعی: اگر صد بار با جدایی خود مرا آزردی و به من درد و رنج دادی، چه اهمیتی دارد اگر فقط یک بار با محبت و عشق خود به من نوازش کنی؟
مرا صد بار بر دل هست از این ایام نافرجام
تواَش ای نازنین بر دل منه هجران به سر بارم
هوش مصنوعی: من به خاطر این روزهای ناامیدکننده، بارها در دل خود احساس درد و رنج کردهام. ای عزیز من، از این دلشکستهام دوری را بر من تحمیل نکن.
چو من هستم ز جان و دل طلبکار وصال تو
ز وصل خویشتن جانا چنین محروم مگذارم
هوش مصنوعی: من از تمام وجودم برای رسیدن به تو تلاش میکنم، عزیید. اینطور مرا از محبت خودت محروم نکن.
گرم آتش بود در دل زلال وصل را جویم
ورم در دیده آب آید خیال دوست پندارم
هوش مصنوعی: اگر در دل من آتش عشق باشد، به دنبال وصال محبوب میگردم. وقتی که در چشمهایم اشک میآید، فکر میکنم که این تصویر اوست که در ذهنم نقش بسته.
اگر در درد وی نالم نیابم هیچ درمانی
وگر در غم به جان آیم نباشد هیچ غمخوارم
هوش مصنوعی: اگر دردی که او دارد را فریاد بزنم، هیچ درمانی برایش پیدا نمیکنم و اگر غمگین باشم، هیچ کس نیست که به من دلدار کند.
صدم خون ار به رو آید نپرسد هیچکس حالم
بدین زاریست حال من بدین زاریست بازارم
هوش مصنوعی: اگر حتی خونم هم بر زمین بریزد، کسی حال مرا نمیپرسد. من در این درد و رنج بسیار غمگین هستم و حال و روزم خراب است.
ز کار و بارم ار پرسی مرا کارست خون خوردن
ز غم بار جهان بر دل زهی کار و زهی بارم
هوش مصنوعی: اگر از من بپرسی که حال و روزم چگونه است، باید بگویم که کار من مانند خون خوردن از غمهای زندگیست. دنیا بر دل من سنگینی میکند و این کار و بار زندگی برایم بسیار سنگین شده است.
منم بیمار هجرانت طبیب من تویی جانا
چرا آخر نمی سازی ز وصل خویش تیمارم
هوش مصنوعی: من به خاطر دوری تو بیمار شدهام و تو هستی که میتوانی درمانم کنی، عزیزم. چرا آخر نمیخواهی با وصل خودم مرا درمان کنی؟
ز بستان وصال تو به هرکس میرسد بویی
نمیدانم چرا آمد نصیب از گل همه خارم
هوش مصنوعی: در باغ دوستی تو، هرکس که بویی از تو میبرد، نمیدانم چرا، من نصیبم از گلها فقط خار است.
چنان آمد به جانم دل از این دوران بی حاصل
که از هر دو جهان باری به جان تو که بیزارم
هوش مصنوعی: از این دوران بیثمر و بیفایده به شدت به تنگ آمدهام که حتی از هر دو جهان، تنها به خاطر تو، از جانم خسته و بیزار شدهام.