برگردان به زبان ساده
هیچ دانی که جهان در سر و کارت کردم
جان اگر در سر و کارت نکنم نامردم
هوش مصنوعی: آیا میدانی که من چقدر به تو فکر کردهام؟ اگر برای تو اهمیت نگذارم، به راستی که بیوفا هستم.
چه نکردی ز جفا بر دل بیچارهٔ من
در غم عشق تو بس خون جگرها خَوردم
هوش مصنوعی: تو چه کارها که با دل دختر بیچاره من نکردی! در غم عشق تو، خیلی درد و رنج تحمل کردهام و خون دلهای زیادی خوردهام.
چه ستمها که برین خسته دل ما کردی
چه جفاها که من از بار فراقت بَردم
هوش مصنوعی: چه آسیبها و سختیهایی که بر دل آزردهام روا داشتی، چه بیرحمیها که به خاطر دوری تو تحمل کردم.
در فراق رخ چون ماه تو ای جان و جهان
ای بسا خون که من از دیدهٔ جان بفشَردم
هوش مصنوعی: در دوری چهره مانند ماه تو، ای جان و ای زندگی، من به خاطر تو اشکهای زیادی را از چشمانم ریختم.
گرچه جفتست به عیش و طرب آن دلبر من
من ز خواب و خور و شادی دو عالم فردم
هوش مصنوعی: اگرچه محبوبم در خوشی و شادی همراه من است، اما من از خواب و خوراک و شادی این جهانها جدا هستم.
دردم از حد بگذشت و نکنی هیچ دوا
صبر تا کی بتوان کرد نگارا در دم
هوش مصنوعی: درد من به حدی رسیده که هیچ درمانی برایش نیست. نمیدانم تا کی میتوانم تحمل کنم، ای عشق، در این حال و روز.
تا به کی حال جهان از تو نهان بتوان داشت
سالها با غم تو صبر و تحمّل کردم
هوش مصنوعی: تا کی میتوان در مورد حال و روز این دنیا از تو بیخبر بود؟ سالها با غم و اندوه تو صبر و تحمل کردم.