برگردان به زبان ساده
آنکه هرگز نرود یک نفسی از یادم
نکند یک شبی از وصل رخش دلشادم
هوش مصنوعی: کسی که همیشه در خاطر من است، هرگز فراموشم نمیکند و وقتی یک شب را در کنار زیباییاش بگذرانم، بسیار خوشحال میشوم.
خاک راهش شدم از آتش دل در غم او
برد آب رخم و داد کنون بر بادم
هوش مصنوعی: از شدت غم و آتش دل در اثر عشق او، سرانجام به جایی رسیدم که خود را به خاک راه او تبدیل کردم. اشکهای من مثل آب بر صورتم جاری شد و اکنون که در این حال هستم، به شدت غرق در این احساسات شدهام.
مرغ زیرک بدم اندر همه دانش لیکن
از قضا بین که در این دام بلا افتادم
هوش مصنوعی: پرندهای باهوش و دانا بودم، اما به طور ناگهانی متوجه شدم که در این تله و مشکل گرفتار شدهام.
نفسی بر من و بر حال دلم کن نظری
که گذشت از فلک سفله بسی فریادم
هوش مصنوعی: نظری به حال من و احوال دلم بیفکن، زیرا که از آسمان و روند زندگی دچار مشکلات زیادی شدهام و فریادهایم به جایی نمیرسد.
بی رخت گل چه کنم در همه بستان جهان
بی قد و قامت رعنات چو سرو آزادم
هوش مصنوعی: بدون زیبایی تو، در میان تمام باغهای جهان چه کار میتوانم بکنم؟ بیمعنا است، زیرا مانند سرو بلند و آزاد، هیچ چیز نمیتواند مرا خوشحال کند.
دادم از وصل ندادی و نهادی داغی
بر دل ای دوست بگو چند کنی بیدادم
هوش مصنوعی: من به تو عشق ورزیدم و از محبت تو بینصیب ماندم، و این داغی که بر دل دارم به خاطر عشق توست. ای دوست، بگو چقدر باید دیگر آسیب ببینم؟