برگردان به زبان ساده
به بوی زلف تو دیوانه گشتم
ز خویش و آشنا بیگانه گشتم
هوش مصنوعی: به خاطر عطر موهایت از خودم و آشنایانم فاصله گرفتم و به حالت دیوانگی درآمدم.
ز شادی دور گشتم در فراقت
به درد عشق تو همخانه گشتم
هوش مصنوعی: به خاطر دوری از شادی، در غم جداییات غرق شدم و به خاطر عشق تو، به درد و رنج این احساس عادت کردم.
چو شمع جمع جانی در شبستان
از آن رو بر رخت پروانه گشتم
هوش مصنوعی: مثل شمعی هستم که جانم در دل شب میدرخشد و به خاطر درخشش تو، مانند پروانه به دور چهرهات میچرخم.
بسی در بحر بی پایان عشقش
به جست و جوی آن دردانه گشتم
هوش مصنوعی: من مدت طولانی در دل دریای بیپایان عشقش به دنبال آن گوهر گرانبها گشتم.
چو مرغ زیرکم افتاده در دام
اسیر بند زلف و دانه گشتم
هوش مصنوعی: مانند پرندهای که در دام افتاده و در چنگال زلف و دانه گرفتار شدهام، احساس میکنم.
ندیدم یک زمان کام دل از یار
به عشقش در جهان افسانه گشتم
هوش مصنوعی: هرگز نتوانستم یک لحظه به آرزوی قلبیام از معشوق برسم، بنابراین در دنیای عاشقانه به داستانها و افسانهها پناه بردم.
خراب آباد دنیا را وفا نیست
بسی در گرد این ویرانه گشتم
هوش مصنوعی: دنیا به نوعی ویرانه است که وفا و دوستی در آن وجود ندارد، و من در این خرابی به جستجوی چیزهای پایدار و دلپذیر پرداختم.
به بوی زلف عنبرساش عمریست
به گرد کوی آن جانانه گشتم
هوش مصنوعی: از بوی موهای خوشبو و عطرآگین محبوبم سالهاست که در اطراف خیابان و محلهاش پرسه میزنم.