برگردان به زبان ساده
دیده بگشادم و دل در سر زلفت بستم
در تو بستم دل و از هر که جهان وارستم
هوش مصنوعی: چشمم را باز کردم و قلبم را در موهای تو گره زدم. عشق تو را در دل قرار دادم و از هر چیزی که در جهان است، دست کشیدم.
پای در سنگ فراقت زدهام مسکین من
آه اگر لطف تو ای دوست نگیرد دستم
هوش مصنوعی: من با درد و رنج جدایی تو به زمین نشستهام و در این حال، اگر تو ای دوست، به من محبتی نکنی، دستم به جایی نخواهد رسید.
چشم مست تو گهی مست و گهی مخمورست
جادویی مست و خرابست و من از وی مستم
هوش مصنوعی: چشم زیبا و جذاب تو گاهی انسان را سرمست و گاهی گیج و ناامید میکند. این جاذبهی روحانی و خمارکنندهاش انقدر قوی است که من خود را تحت تاثیر آن میبینم و حالم از آن خوش است.
رقم صبر که بر لوح دلم بودی نقش
من به سیلاب سرشک از دل غمگین شستم
هوش مصنوعی: بر روی دل من، صبر و تحملی نوشته شده بود که حالا با اشکهای غم و ناراحتیام آن را شستهام.
چون کمان خم شده پیوسته چو ابروی توام
تا دل شیفته را در خم زلفت بستم
هوش مصنوعی: من مانند کمانی خمیده هستم که همیشه در آرزوی زیبایی ابروی تو هستم، تا دل عاشق را در لای زلفهای تو گرفتار کنم.
عهد بستم که دگر عهد نبندم با کس
وآنچه بستم چو سر زلف خودش بشکستم
هوش مصنوعی: من تصمیم گرفتم که دیگر با هیچکس توافق نکنم و هر توافقی که کردم، مثل سر زلف خودش، نشکستم و از بین رفت.