برگردان به زبان ساده
دل به غم تو بستهام و از همه خلق رستهام
چون سر زلف خویشتن چند کنی شکستهام
هوش مصنوعی: دل من به اندوه تو گره خورده و از همه مردم کنارهگیری کردهام. مانند اینکه تو چقدر موهای خود را به هم میریزی.
یاد من آر از کرم زآنکه به یاد وصل تو
شاد نگشت خاطرم تا به غمت نشستهام
هوش مصنوعی: به خاطر مهربانیات، مرا فراموش نکن، زیرا زمانی که به یاد وصال تو خوشحال بودم، دیگر خاطرم شاد نشد و تنها به غم تو نشستهام.
تا به غمت نشستهام ای بت دلربای من
رشته مهر و دوستی از همه کس گسستهام
هوش مصنوعی: من به خاطر غمت نشستهام، ای معشوق زیبای من. من رابطهی محبت و دوستیام با همه را قطع کردهام.
گر ز کمان ابروان تیر جفا گشادهای
دیده گشاده بر رخت دل به جفات بستهام
هوش مصنوعی: اگر ابروانت مانند کمان تیر جفا را رها کند، من نیز چشمانم را به روی تو گشودهام و قلبم را به خاطر همان جفا به تو بستهام.
پرده برافکن از رخت تا نظری ببینمت
زآنکه به روی چون مهت فال بود خجستهام
هوش مصنوعی: پرده را کنار بزن تا بتوانم تو را ببینم، چرا که چهرهات مانند ماه خوشیمن است و من به آن نگاه میکنم.
چند کشم جفای تو چند برم عنای تو
دست خود از وفای تو و از دل خویش بستهام
هوش مصنوعی: من چقدر رنج و سختی ناشی از بیمحبتی تو را تحمل کنم و چقدر از لطف و توجه تو بهره ببرم؟ من دست خود را از وفاداری به تو و همچنین از دل خود بستهام.
رحم کن ای حبیب من لطف کن ای طبیب من
شربتی از لبم بده کز تو عظیم خستهام
هوش مصنوعی: ای دوست مهربان، به من رحم کن و لطفی کن. از لبهای خودت به من چیزی بده، زیرا من از تو بسیار خسته و رنجیدهام.
جان و جهان و صبر و دل در سر کار عشق شد
با همه درد دل کنون از غم تو نرستهام
هوش مصنوعی: جان و جهان و صبر و دل، همگی در پی عشق گرفتار شدهاند و با وجود تمام دردهایی که دارم، هنوز نتوانستهام از غم تو رها شوم.