برگردان به زبان ساده
ای دیدهٔ جان جهان در شَست زلفت بسته دل
محراب ابروی تو را از جان شده پیوسته دل
هوش مصنوعی: ای چشم من که جان جهان را میبینی، دل من به زلفهای تو بند شده و همیشه به ابروهای تو توجه دارد.
از دست جوری کز غمت بر خاطر محزون رسید
گفتم مگر در عشق تو یک دم شود آهسته دل
هوش مصنوعی: به خاطر غم تو که بر روح و قلبم سنگینی میکند، گفتم شاید در عشق تو، حتی برای لحظهای دل به آرامش برسد.
لیکن غلط کردم دوای درد عشقت چون کنم
جانی به عشقت میدهد حالی به غم این خستهدل
هوش مصنوعی: اما اشتباه کردم که فکر کردم چگونه میتوانم داروی درد عشق تو را پیدا کنم. جانم به عشق تو زندگی دوبارهای میدهد، اما حال و روز من، این دل خسته را غمگینتر میکند.
از شدّت هجران آن روی چو مه آخر چرا
ای نور چشم من چرا کردی چو زلف اشکسته دل
هوش مصنوعی: از شدت دوری آن چهره مانند ماه، آخر چرا ای نور چشم من، چرا دل مرا مانند زلفی آشفته کردی؟
گرچه به لعل دلکشت دست مرادم کمترست
در دام زلف سرکشت ای جان شده پابسته دل
هوش مصنوعی: اگرچه به آرزوی محبوبم دسترسی کمتری دارم، اما در دام زلف او، ای جان، دل من به شدت گرفتار شده است.
جانی که در جان و جهان باشد خریدار رخت
در پیش زلف و خال تو همچون بنفشه دسته دل
هوش مصنوعی: جانی که در دل و در زندگیاش بهای واقعی را بداند، میبیند که زیباییها و جذابیتهای تو، مانند دستهای گل بنفشه، بسیار با ارزش و دلنشین هستند.
جان بستهٔ بادام چشم و قند آن لعل لبیم
دارد تمنّا در جهان یک بوسهای زان پسته دل
هوش مصنوعی: چشمان زیبای تو مانند بادام بسته است و لبهای شیرینت به مانند لعل میدرخشند. در دل من خواستهای وجود دارد و آن این است که تنها یک بوسه از این عشق بینظیر بگریم.