برگردان به زبان ساده
ز درد فراقت من خسته دل
همیشه به روی تواَم بسته دل
هوش مصنوعی: به خاطر اندوهی که از دوری تو دارم، همیشه دلم خسته و سنگین است و چشمانم به روی تو بسته است.
دو دیده نگارا ز جان بستهام
به طاق دو ابروت پیوسته دل
هوش مصنوعی: دو چشم زیبای تو را، مانند جانم در قوس ابروهایت جا دادهام و دل من به تو وابسته است.
دهان تو چون پسته و لب چو قند
ز جان بستهام من درین پسته دل
هوش مصنوعی: دهان تو مانند پسته است و لبهایت شیرین چون قند. من در این دل شکرین، جان خود را به تو بستهام.
تویی فارغ از حال زارم ولی
مرا با تو بودهست پیوسته دل
هوش مصنوعی: تو از حال بد من بیخبری، اما دل من همیشه با توست و به تو وابسته است.
چه چاره که چون مرغ جانم شده
به شَست دو زلفین تو بسته دل
هوش مصنوعی: چارهای نیست، چون جانم مانند پرندهای در دام دو زلف تو گرفتار شده است و دل من به آن بستگی دارد.
ببینم شبی گویی اندر جهان
ز بند فراق تو وارسته دل
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به آرزوی تجربهای اشاره دارد که در آن، یک شب را بدون درد و رنج جدایی از محبوبش بگذراند و دلش از این غم رهایی یابد. او میخواهد لحظهای را تصور کند که در آن فراموش کرده باشد چه طور دوری و فراق بر او تأثیر گذاشته است.