برگردان به زبان ساده
ای دل به گرد کعبه کوی تو در طواف
وی جان زده ز دولت وصل رخ تو لاف
هوش مصنوعی: ای دل، به دور کعبهٔ معشوق تو در گردش هستی و جانم در خوشحالی از وصال و دیدن روی تو به خود میبالد.
گفتم شبی به دولت وصلت نوازشی
فرما، جواب داد مگو بیش ازین گزاف
هوش مصنوعی: به یک شب از معشوقهام خواستم که با محبت و نرمخویی به من پاسخ دهد، اما او گفت که بیشتر از این صحبت نکن، زیرا سخن بیهودهای است.
گفتم به حلق تشنه ما ریز جرعهای
زان جام لعل رنگ تو از دُرد یا ز صاف
هوش مصنوعی: به کسی که به شدت تشنه است، گفتم کمی از آن جام زیبا و سرخ رنگ تو به حلق من بریز، چه شاید از شراب باشد یا از آب زلال.
ما را به غیر بندگی تو گناه نیست
گر میزنی به تیغ جفا ور کنی معاف
هوش مصنوعی: ما فقط برای تو بندگی میکنیم و به جز این، هیچ گناهی نداریم؛ حتی اگر به ما جفا کنی یا آزار برسانی، باز هم ما را بخشیدهای.
گر نیست در دلت که دهی کام ما ز لب
ما را ز عین عاطفتت یک نظر کفاف
هوش مصنوعی: اگر در دل تو نیست که خواسته ما را برآورده کنی، یک نگاه از احساس محبتت برای ما کافی است.
در بحر خاطرت نگذشتم چو کاه برگ
باریست بر دلم ز غمت همچو کوه قاف
هوش مصنوعی: من به عمق خاطر تو نرفتم، زیرا غمت بر دلم سنگینی میکند و همچون کوهی است که نمیتوانم از زیر آن خارج شوم.
بازآ که در غمت ز جهان رفت صبر و هوش
بگذشت زاریم ز سر «فا» و «لام» و کاف
هوش مصنوعی: بیا به سوی من، چرا که صبر و عقل من در حسرت تو از بین رفته است. ما در حالتی زار و غمگین هستیم و از حرفهای بیحاصل و غیر واقعی فاصله گرفتهایم.