برگردان به زبان ساده
تا که سرو قدت به پا برخاست
دل مسکین ما ز جا برخاست
هوش مصنوعی: زمانی که قامت زیبای تو در برابر ما نمایان شد، دل بیچاره ما نیز از شوق و هیجان به اوج رسید.
در بهشت برین و باغ جهان
چون تو سروی بگو کجا برخاست
هوش مصنوعی: در بهشت و باغهای زیبا، هیچ جایی به شکوه و زیبایی تو وجود ندارد؛ بگو کجا میتوانم تو را پیدا کنم؟
پای چوبینش بین که با قد تو
شرم بادش بگو چرا برخاست
هوش مصنوعی: به او توجه کن که چقدر قد بلند و زیباست، اما چرا باید از تو شرم کند و قدش را بلند کند؟
قامتت را بدید سرو سهی
در چمن بانگ مرحبا برخاست
هوش مصنوعی: وقتی قامت زیبا و بلند تو را سرو خوشتراش در چمن دید، صدای خوشامدگویی به راه افتاد.
بوی زلفت رسید سوی جهان
از نسیمی که از صبا برخاست
هوش مصنوعی: بوی موهای تو از نسیمی که از سمت صبح میوزد، در جهان پراکنده شده است.
در خیالم گذشت صورت دوست
هوس وصل او مرا برخاست
هوش مصنوعی: در ذهنم تصویر دوست آمد و تمایل به وصال او در من بیدار شد.
دل ما را به یک نظر بربود
پرده از روی کار ما برخاست
هوش مصنوعی: دل ما با یک نگاه تو به شدت تحت تاثیر قرار گرفت و رازهای وجود ما به یکباره آشکار شد.
در غم روی تو دل مسکین
از سر جانش بارها برخاست
هوش مصنوعی: دل بیچارهام به خاطر غمِ چهرهات بارها از جانش جدا شده است.
کردم از لعل او تمنّایی
رو بگرداند چون گدا برخاست
هوش مصنوعی: از زیبایی و دلربایی او آرزویی داشتم، اما او طوری رفتار کرد که مرا مانند گدایان واماند که از درگاهش دور شوم.
ای طبیب دلم چرا آخر
از سر درد ما دوا برخاست
هوش مصنوعی: ای دکتری که به درمان قلب من مشغولی، چرا دردی که مرا آزار میدهد، هیچ درمانی برایش پیدا نکردی؟
چین ابرو گشاده بود مگر
ترک ما از ره خطا برخاست
هوش مصنوعی: چشمهای خوشنگاه و ابروان قشنگ او، مانند خطی بیعیب و نقص به نظر میرسید، اما اشکالی از ما ممکن است باعث شده باشد که این زیبایی از مسیر درست خود منحرف شود.
هم ز لطفش در آمد از در ما
از سر جنگ و ماجرا برخاست
هوش مصنوعی: از لطف او بود که با آرامش از در ما وارد شد، در حالی که ما به خاطر جنگ و نزاعها، درگیری داشتیم.