برگردان به زبان ساده
منّتی نیست ز خلقم به جهان جز کرمش
گر به دیده بتوان رفت دمی خاک درش
هوش مصنوعی: من هیچ توقع و نیازی از مردم ندارم، تنها لطف و کرم خداوند برای من کافیست. اگر فرصتی پیش آید، دمی در کنار درگاهش خاکساری کنم.
گر به جانی بفروشد ز درش مشتی خاک
توتیای بصرش کن تو و از جان بخرش
هوش مصنوعی: اگر کسی برای جان خودش یک مشت خاک از در تو به قیمت بپردازد، تو آن خاک را به دیدهافزای خود تبدیل کن و از جانش بخروش.
غیر لطفش نبود هیچکسم در دو جهان
همچو سروی مگر افتد به سر ما گذرش
هوش مصنوعی: هیچکس در دنیا نتواند به ما لطف کند جز او، مثل اینکه سرو بزرگی در مسیر ما قرار بگیرد.
ما چو خاک ره او خوار و مقیم در یار
بو که از عین عنایت به من افتد نظرش
هوش مصنوعی: ما مانند خاکی هستیم که در مسیر او قرار داریم و در نزد دوست به سر میبریم؛ زیرا امیدواریم که نگاه محبتآمیزش بر ما بیفتد.
خبرش نیست ز حال من بیچارهٔ زار
لیکن از باد صبا پرسم هر دم خبرش
هوش مصنوعی: او از حال خراب من خبر ندارد، اما من هر لحظه از باد صبا میپرسم که آیا از او خبری داریم.
آهم از چرخ فلک بَرشد و اینست عجب
که در آن دل نتوان یافت به مویی اثرش
هوش مصنوعی: صدای نالهام از گردشهای روزگار بلند شده است و این جالب است که در قلبی که به خاطر آن رنج میکشم، حتی نشانهای از تأثیر آن نمیتوان یافت.
زآب چشمی که ز هجران رخش میبارم
هر شبی تا کمرم باشد و مو تا کمرش
هوش مصنوعی: هر شبی که از دوری محبوبم اشک میریزم، تا جایی که اشکهایم به کمرم برسد و موهایم نیز تا کمرش باشد.
گر از آن ناوک دلدوز زند تیر جفا
دیده و دل بنهادیم به جای سپرش
هوش مصنوعی: اگر آن تیر زهرآلود با ضربت دردناک خود به ما آسیب برساند، ما دل خود را به جای سپر آن به کار بردهایم.
ور مشرّف کند او کلبه احزان مرا
جان فشانیم به پایش ..... در ره گذرش
هوش مصنوعی: اگر او کلبهی غمهایم را مورد توجه قرار دهد، جان خود را فدای او میکنم در مسیر عبورش.