برگردان به زبان ساده
نگار مهوش ما را که نیست مانندش
چه بودی ار برسیدی به عهد پیوندش
هوش مصنوعی: عزیز ما، که زیباییاش نظیر ندارد، اگر به وعدهاش وفا میکرد چه حالتی پیدا میکردی؟
هوای خاطر ما چون هوای کویش کرد
ز جان شد او به کمند دو زلف پابندش
هوش مصنوعی: حال و هوای دل ما مانند هوای کوی تو شد؛ از جان ما گرفت و ما را به دو زلفش گرفتار کرد.
به ریش سینه ز دلدار مرهمی جستم
نداد مرهم و بر سر نمک پراکندش
هوش مصنوعی: از دلدار امیدی برای درمان درد دلم داشتم، اما او کمکی نکرد و بر زخمهای من نمک پاشید.
چو دیده دید دو رخسارهٔ جهان آراش
به یک نظر دل مسکین بر آتش افکندش
هوش مصنوعی: وقتی که به چهرهی زیبا و دلربای او نگاه کردم، به یک نگاه دل بیچارهام را به آتش انداخت.
تفاوتی نکند با همه بلا دل من
اگر کنی تو شبی از وصال خرسندش
هوش مصنوعی: اگر تو یک شب از وصال خودم مرا خوشحال کنی، دل من هیچ تفاوتی با تمام دردها و رنجها نخواهد داشت.
به قید زلف تو افتاد باز مرغ دلم
کجا خلاص توان دادن از چنان بندش
هوش مصنوعی: زلف تو همچون قید و بندی بر دل من افتاده است، و من نمیتوانم از این اسارت رهایی یابم.
دلی که از بر ما رفت و گشت شیدایی
بگو که سود ندارد نصیحت و پندش
هوش مصنوعی: دلهایی که از ما دور شدهاند و دچار عشق و شیدایی گشتهاند، بدان که نصیحت و پند به آنها فایدهای ندارد.