برگردان به زبان ساده
دل ربود از من و در دست بلا افکندش
در غم هجر خدا را که چنین مپسندش
هوش مصنوعی: دل مرا گرفت و در چنگال درد و مصیبت انداخت، ای خدا، چقدر این جدایی را نمیپسندم.
نه ز قیدش برهاند نه مرادش بدهد
حیف باشد دل بیچاره چنین در بندش
هوش مصنوعی: نه میتواند او را از اسارت رهایی بخشد و نه خواستهاش را برآورده کند. افسوس بر این دل بیچاره که اینگونه در دام او گرفتار است.
زان فروشد دل بیچاره به کوی غم دوست
که نباشد به جهان هیچکسی مانندش
هوش مصنوعی: دل بیچاره به خاطر غم دوست آرام میگیرد چرا که در این دنیا هیچکس مانند او نیست.
گویم ای دل بنشین گرد بلا بیش مگرد
دل دیوانهٔ ما سود ندارد پندش
هوش مصنوعی: به دل میگویم که دیگر به دور مشکلات نیفت، زیرا نصیحت کردن دل دیوانهی ما فایدهای ندارد.
نام و ننگ و تن و جان در سر کارش کردم
گشت بدنام ملامت بکنم تا چندش
هوش مصنوعی: من تمام اعتبار و حیثیت و وجود خود را برای او گذاشتم، اما او به بدنامی افتاد. آیا تا کی باید او را ملامت کنم؟
ترک عشقت نکند این دل سرگشته مگر
مهر رویت ز ازل در دل و جان آکندش
هوش مصنوعی: دل سرگشتهام هرگز نمیتواند عشق تو را فراموش کند، مگر اینکه عشق و زیبایی تو از ابتدا در دل و جانش جا گرفته باشد.
دل همی خواست که سیْری بکند گرد جهان
لیک زنجیر سر زلف تو شد پابندش
هوش مصنوعی: دل میخواست که سفر کند و دنیا را بگردد، اما زنجیر موهای تو آن را گرفتار کرده است.
از دو عالم بجز از نام تو یادش نبوَد
بار دیگر ز غمت گر به جهان آرندش
هوش مصنوعی: جز نام تو هیچ چیز در این دو جهان به یادش نیست. اگر دوباره او را به خاطر غم تو به این دنیا بازگردانند، چه خواهد شد؟
خبرت هست نگارا که جهان از غم تو
آتشی از رخ تو در دل و جان افکندش
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که آیا تو آگاه هستی که غم تو باعث ایجاد آتش و شعلهای در دل و جان مردم شده است؟ حقیقتاً، درد فراق و غم تو اثر عمیقی بر زندگی آنها گذاشته است.